[ همانطورىكه در فارسى با يك كلمه از آن ترجمه و تعبير مىشود ، مثلا مىگوئيم : دانا - توانا و . . . ]
سؤال : منشأ اين نزاع چيست ؟
جواب : مشهور مناطقه ، در تعريف « فكر » گفتهاند :
الفكر ترتيب امور معلومة لتحصيل امر مجهول « 1 » يعنى فكر عبارتست از اينكه : انسان دو يا چند امر معلوم را با ترتيب خاص كنار يكديگر قرار دهد تا توسط آنها به يك حقيقت مجهول دست يافته و آن را به معلوم بدل سازد . فى المثل در بخش تصديقات و معلومات تصديقى ، فكر آنست كه صغرى و كبراى مناسبى را كنار هم گذاشته و از آنها به نتيجهاى برسد ، مانند العالم متغيّر و كل متغير حادث فالعالم حادث ، و در بخش معلومات تصوّرى جنس و فصل مناسبى را كنار هم قرار داده و از آنها به يك مجهول تصوّرى برسد ، مانند حيوان ناطق كه معرّف انسان است .
اشكال تعريف : در اين تعريف كلمهء « امور » آمده كه جمع امر است ، و جمع نزد مناطقه اقلا بر دو نفر صدق مىكند و از ناحيهء كثرت لا به شرط است كه حدّ و حصرى ندارد . و نزد نحوىها هم به قولى اقلّ جمع دو چيز است [ الاثنان و ما فوقهما جماعة ] و به قول مشهور جمع از سه به بعد را شامل است . پس ظاهر كلمهء امور آنست كه : از دو امر يا بيشتر مدد گرفته و به مجهولى برسيم ، و امر واحد يا مفرد كافى نيست . ( از صغراى تنها يا كبراى تنها نمىتوان به نتيجه رسيد . از جنس تنها يا فصل تنها يا عرض خاصّهء تنها ، نمىتوان مجهولى را معلوم كرد . ) درحالىكه اين مطلب دو مادّهء نقض دارد :
1 - حدّ ناقص : آنست كه از جنس بعيد و فصل قريب [ الانسان جوهر ناطق ] و يا از فصل قريب تنها [ الانسان ناطق ] تشكيل شود ، و آنجا كه از فصل تنها حدّ ناقص درست كرده و چيزى را تعريف مىكنيم ، فصل تنها يك امر است نه امور ، پس تعريف فكر اين نوع از حدّ را شامل نيست و جامع افراد نيست .
2 - رسم ناقص : آنست كه از جنس بعيد و عرض خاصه [ الانسان جوهر ضاحك ] و يا
هامش
( 1 ) - شرح مطالع ، ص 11 .