بعدها جبران بكند و توبه بنمايد و . . .
و يا از قبيل قسم ثالث است يعنى از عناوينى است كه حكم دائر مدار آن عنوان است و مادامىكه عنوان باشد حكم هست و همينكه عنوان نابود شد حكم هم نابود مىشود [ مثل عالم - عادل - فاسق و . . . ] و در مثال ما تا زمانى كه حقيقتا عنوان ظالم صادق باشد محروميّت از خلافت هم جارى مىشود و اگر عنوان ظالم صدق نكند محروميّت و عدم نيل هم از بين مىرود ، پس مادامى و مقطعى است .
آنگاه استدلال اعمّى به اين دليل سوّم [ يعنى اخبارى كه درضمن آنها امام ( ع ) تمسّك به آيه كرده ] بنا بر احتمال دوّم [ كه ظالم از قبيل قسم ثالث باشد ] تمام است ، به بيان ديگر محروميّت ، وقتى است كه آن سه نفر ظالم باشند و امام ( ع ) طبق ظاهر حديث آنها را ظالم دانست و فرمود : اينان مشمول آيهء شريفه هستند و هماكنون و بعد از اسلام و در حين تصدّى امر زعامت هم محرومند چون ظالماند .
و اين با مبناى اعمّى مىسازد كه بگوئيم : ظالم در اعمّ از فرد تلبّسى و فرد انقضائى حقيقت است ، تا الآن و حين التصدّى هم حقيقتا بر آنها ظالم اطلاق شود و صدق كند تا مشمول آيه باشند ، ولى اگر اخصّى شديم و گفتيم : مشتق در خصوص فرد تلبّسى حقيقت است استدلال مذكور [ استناد امام به آيه ] جدلى و اسكاتى نخواهد بود و موجب سركوب كردن خصم نمىشود ، زيرا جا دارد خصم بگويد : آن سه نفر قبلا ظالم بودند ولى به هنگام تقمّص به قميص خلافت كه ظالم نبودند و حقيقتا بر آنها عنوان ظالم اطلاق نمىشود ، پس مشمول آيه نيستند در نتيجه محروم نيستند .
بنابراين ناچاريم بگوئيم : امام ( ع ) مشتق را در اعمّ به كار برده و اين دليل بر اعمّ است نه اخصّ .
قوله : ظاهرا : [ نكته : اينكه تعبير به ظاهرا كردهاند براى آنست كه به عقيدهء ما آن سه نفر در هنگام تصدّى امر خطير خلافت نيز در واقع كما كان ظالم و ستمگر بودند و بالفعل متّصف به اين صفت بودند ، و گرنه آن سخنان ياوه چه بود كه خليفهء ثانى در لحظات احتضار اشرف كائنات و گل سرسبد انسانيّت به زبان آورد ؟ ! آن تشكيل سقيفه و انتخاب
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 275
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٧٥