با اين مقدّمه مىگوئيم كه ائمّه ( ع ) در روايات فراوان « 1 » فرمودهاند : آن كسانى كه مدّت مديدى از عمر نامبارك خويش را در راه شرك و كفر و بتپرستى و انواع معاصى و فسوق و فجور و شرب خمور و . . . صرف كردهاند ، شايستهء منصب رفيع و آسمانى امامت و خلافت نيستند . اين سخن تعريض به زعماى صدر اسلام است يعنى خليفهء اوّل و دوّم و سوّم ، شايستهء مقام والاى خلافت رسول اكرم ( ص ) و امامت مسلمين نيستند . براى اقناع خصم و اينكه به چه دليل اينان لايق امامت نيستند . به آيهء شريفهء
لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ
استناد فرمودهاند ، به اين بيان : خلفاى ثلاث مشرك بودند ، و مشرك ظالم است ، و ظالم به عهد الهى و منصب امامت نائل نمىشود . حال هريك از سه مطلب را بيان مىكنيم :
الف ) شرك آنها : به اجماع مسلمين آنها مدّت مديدى از عمر خود را در بتپرستى به سر بردهاند و اين شرك در عبادت است .
ب ) ظالم بودن مشرك : قرآن مىگويد :
إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ
« 2 » يعنى شرك ظلم بزرگى است و ظلم به نفس است ، مشرك و كافر و عاصى به خود ستم مىكنند .
ج ) عدم نيل ظالم به امامت : قرآن فرموده :
لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ
« 3 »
آنگاه به صورت قياس منطقى مىگوئيم :
خلفاى ثلاث مشرك بودند « صغرى » . هر مشركى ظالم است « كبرى » . پس آنان ظالم هستند « نتيجه » . همين نتيجه صغراى قياس بعدى واقع شده و كبرى آنست كه : و ظالم هم لايق منصب امامت نيست ، پس آنان شايستهء اين منصب نيستند . [ اگر لايق بودند كه اوّلى نمىگفت : اقيلونى اقيلونى و لست بخيركم و علىّ فيكم ، دوّمى بيش از هفتاد بار نمىگفت :
لو لا علىّ لهلك فلان ، و سوّمى را مسلمانان نابود نمىكردند ] حال اعمّى مىگويد : اين استدلال امام ( ع ) به آيهء شريفه ، بنا بر اين است كه مشتقّ [ كلمهء ظالمين ] در اعمّ از ما تلبّس و ما انقضى حقيقت باشد ، زيرا اگر در خصوص ما تلبّس حقيقت باشد اين بيان تعريض به آنها نخواهد بود و آنها را ساكت نمىكند و دماغ آنها را به خاك نمىمالد . زيرا جا دارد آنها
هامش
( 1 ) - مجمع البيان ، ج 1 ، ص 202 .
( 2 ) - سوره لقمان ، آيه 13 .
( 3 ) - سوره بقره ، آيه 124 .