تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
مسبّب است . با اين مقدّمه مىگوئيم : اينكه ملاحظه مىكنيد كه مثل مضروب و مقتول و . . . از فرد منقضى عنه التلبّس هم صحّت سلب ندارد و بلكه برآن اطلاق مىشوند ، به خاطر آن است كه از مبادى اين‌ها معناى دوّم يعنى اسم مصدرى اراده شده و معناى مذكور كما كان باقى است و ذات پيوسته متّصف به آن وصف است . پس از هزار سال اين كتاب اثر ابن سينا است ، اين شخص فاقد روح است ، آن ديگرى واقع عليه الضرب يا داراى الم و درد است و . . . و زوال و انقضائى پيش نيامده تا سخن از اطلاق حقيقى و مجازى پيش آيد و در واقع مبادى مذكور از فعليّات نيستند بلكه از ملكات هستند كه باقى و پايدار مىباشند . اگر در همين‌جا زمانى فقدان روح يا وجدان تألّم و . . . از بين رفت ، مثلا معجزهء موسوى آمد و بقره‌اى ذبح شد و با بدن مقتول بنى اسرائيلى تماس پيدا كرد و او زنده شد و روح به بدنش برگشت ، يا دم مسيحايى باذن اللّه احياء الموتى نمود ، يا در عصر رجعت انسانهاى كاملى به حيات دوباره برگشتند ، يا عزيرى پيدا شد و اماته اللّه مائة عام ثم بعثناه و . . . يا با دارو و درمان تألّم جسمانى و كبودى بدن و ورم بدن و . . . مداوا شد و به حالت طبيعى برگشت ، آنگاه جا دارد بحث كنيم كه آيا الآن عنوان مقتول و مضروب و . . . برآن ذات حقيقتا اطلاق مىشود يا مجازا ؟ و گرنه تا اتصاف و تلبّس باقى است ، به طور قطع حمل صحيح و سلب غلط است . [ نكته : گرچه مبادى مشتقّات به معناى اسم مصدرى باشند مجاز است ولى فعلا كارى نداريم كه از مبدأ مشتقّ چه معنائى اراده شده ؟ به چه نحوى اراده شده ؟ ما از لحاظ هيئت مشتق بحث داريم و از اين حيث فرقى نيست معنائى كه از مصدر و مبدأ اراده مىشود حقيقى باشد يا مجازى . ] و امّا اگر از مبادى مذكور معناى حقيقى و مصدرى آنها [ عمليّات مخصوص زدن و كشتن و . . . ] اراده شود باز دو فرض وجود دارد : 1 - اطلاق به لحاظ حال تلبّس باشد نظير جاء الضارب اى جاء الذى كان ضاربا يا مثلا زيد مقتول است يعنى زيد آن كسى است كه ديروز كشته شد ، زيد هو الذى قتل يا كان مقتولا و . . . باز اين اطلاق حقيقى است و بارها گفته شد كه اطلاق مشتق به لحاظ حال تلبّس هميشه حقيقت است ، و از بحث خارج است .