مكتوب ، مصنوع ، و . . . به طور مساوى هم بر كسى كه در حال اسناد و جرى متصف به صفات مذكور باشد ، و هم بر كسى كه قبلا متصف بوده و الآن منقضى شده اطلاق مىشوند [ مثلا ديروز قتلى اتفاق افتاده ولى امروز يا صد سال ديگر مىگوئيم : زيد قاتل و بكر مقتول است ، الآن هم به امام حسين ، مىگوييم : ذبيح العطشان ، قتيل العبرات و . . . يا ديروز دو نفر زد و خورد كردند ، امروز در محكمه شهود مىگويند : فلانى ضارب و فلانى مضروب است ، و هكذا جانى و مجنىّ عليه ، الآن هم مىگوئيم اديسون مخترع برق است . فلانى كاشف كذا است . فلانى مؤسّس فلان مؤسّسه است و . . . ] پس نسبت به فردى هم كه تلبّس از او منقضى شده اطلاق مشتق حقيقى است و سلب غلط است . « صغرى » عدم صحت سلب هم علامت حقيقت بودن است « كبرى » پس فرد منقضى هم حقيقتا مصداق مشتق است .
پس مشتق حقيقت در اعمّ است .
قوله : و الجواب : مقدّمه مبادى و موادّ و مصادر مشتقّات مذكور و مانند آن [ مثلا ضرب ، قتل و . . . ] داراى دو معنى هستند و در دو معنا استعمال مىشوند :
1 - معناى مصدرى و حدثى : ضرب يعنى زدن كه فعل معيّنى است و حركت بخصوصى است [ بالا رفتن دست و فرود آمدن با شدّت و . . . ] و از كسى صادر و بر ديگرى واقع مىشود و چند لحظهاى بيش نيست . يا قتل ، يعنى كشتن كه عمليات مشخّصى است [ گلو را فشردن ، با شمشير گردنش را زدن ، با گلوله مغزش را متلاشى كردن ، با آمپول به حيات او خاتمه دادن و . . . ] كه از شخصى صادر و بر ديگرى وارد و واقع مىشود ، و لحظه يا لحظاتى بيش نيست ، بالاخره كار مذكور پايان مىپذيرد .
2 - معناى اسم مصدرى : معنائى كه نتيجة المصدر و اثر حاصل از مصدر است ، مثلا قتل كه به معناى نبود حيات و روح باشد نتيجه و اثر و مسبّب كشتن و ازهاق و اخراج روح و قبض روح است . يا ضرب كه به معناى تألّم جسمانى يا كبودى بدن يا وقوع اين فعل در خارج مىباشد ، مسبّب و نتيجه زدن به معناى مصدرى است . اين معنا آنى و لحظهاى نيست و چهبسا سالهاى سال و تا قيام قيامت باقى و برقرار باشد و هيچگاه زائل و منقضى نشود . البته اطلاق قتل و ضرب و . . . بر اين معناى دوّم مجازى بوده و به علاقهء سبب و
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 269
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٦٩