دليل دوّم يا صحّت سلب : تنها اشكال آن از سوى محقّق رشتى ( ره ) « 1 » عنوان شده ، و آن اينكه همانطورىكه دو نوع اثبات و ايجاب داريم .
1 - اثبات اخصّ [ به قول مناطقه ] مثل هذا انسان ، يا مقيّد [ به قول اصولىها ] مثل رقبهء مؤمنه .
2 - اثبات اعمّ [ به قول منطقى ] مثل هذا حيوان ، يا مطلق [ نزد اصولى ] مثل رقبه و . . .
همچنين دو نوع سلب و نفى داريم :
1 - سلب اخص يا مقيّد مثل سلب انسانيّت ، هذا ليس به انسان ، ذاك ليس به انسان مسلم و . . .
2 - سلب اعم يا مطلق مثل سلب حيوانيت و سلب رقبه و . . . با اين مقدّمه مستشكل مىگويد :
شما كه مىفرمائيد مشتقّ از فرد منقضى صحت سلب دارد ، صحيح است كه بگوئيم :
« زيد ليس بضارب » منظورتان از اين صحت سلب ، صحّت كدام سلب است ؟
آيا منظورتان صحّت سلب مطلق است ؟ يعنى وقتى مىگوئيد : زيد ضارب نيست ، مراد اينست كه زيد مطلقا ضارب نيست [ نه فعلا و نه سابقا ] اگر اينگونه باشد منظور درستى نداريد و كلامتان سديد و محكم نيست ، زيرا كذب محض است ، چرا كه فرض ما در موردى است كه فرد انقضائى دارد يعنى در يك زمانى در گذشته ذات متّصف به اين وصف شده پس نمىتوان گفت : هيچگاه متّصف به ضرب نبوده .
يا اينكه منظور شما صحّت سلب مقيّد است ؟ يعنى وقتى مىگوئيد : زيد ضارب نيست ، منظور اينست كه الآن و در حال انقضاء ضارب نيست نه مطلقا ، اگر اين باشد منظور درستى داريد و زيد الآن ضارب نيست ، ولى اين احتمال به درد شما نمىخورد و نمىتوان گفت كه : صحت سلب كذائى علامت مجازيّت است ، چرا كه علامت مجازيّت صحّت سلب مطلق است مثل « الرّجل الشجاع ليس باسد » و به عبارت ديگر : اگر لفظ از معنى بما هو معنى سلب شد علامت مجازيّت است امّا اگر از معنى به ملاحظهء خاصّى و در زمان
هامش
( 1 ) - بدائع الافكار ، ص 180 ، سطر 34 و 35 .