مجازا و به لحاظ حال انقضاء [ حال جرى و اسناد يا حال نطق كه در اين حالات اتّصاف منقضى شده ] اگرچه ممكن است و لو مجاز مشهور باشد ، ولى چون به لحاظ حال تلبّس هم ممكن است و به اين لحاظ هميشه حقيقت است . نوبت نمىرسد به اينكه اطلاق مجازى و مع رعاية العلاقة باشد .
[ به بيان ديگر ما مىدانيم كه متكلّم از جاء الضارب فرد منقضى را اراده كرده ولى نمىدانيم كه حقيقتا اراده كرده يا مجازا ؟ اگر به لحاظ حال تلبّس باشد حقيقت است و اگر به لحاظ حال نطق و اسناد و جرى باشد مجاز است ، و شك در مراد متكلم داريم كه چه نحوه اراده كرده ؟ اذا دار الامر بين الحقيقة و المجاز الحقيقة اولى ]
قوله : و هذا : استعمال مشتق در فرد انقضائى به لحاظ حال تلبّس با استعمال اسد در رجل شجاع به علاقهء مشابهت قابل قياس نيست زيرا در مشتقّ و فرد منقضى راه براى حقيقت بودن هست و آن اطلاق به لحاظ حال تلبّس بود ، ولى در اسد و رجل شجاع چارهاى نداريم مگر از اينكه آن را مجاز بدانيم .
قوله : فافهم : شايد اشاره باشد به اينكه حتى در اسد و رجل شجاع نيز راه براى حقيقت بودن وجود دارد و آن طريق حقيقت ادّعائيّه سكّاكى است كه نزد آخوند ارادهء نفى جنس و لو ادّعاء از ارادهء نفى صحت و . . . اولى بود .
قوله : ثمّ انّه : مرحوم آخوند و كسانى كه اطلاق مشتقّ را بر خصوص فرد تلبّسى حقيقت و در فرد انقضائى مجاز مىدانستند ، به سه دليل استناد كردند : 1 - تبادر 2 - صحت سلب 3 - برهان تضادّ
هريك از اين سه دليل مورد مناقشه واقع شده و مرحوم آخوند به مناقشات جواب داده و از دليل دفاع كردهاند .
دليل اوّل : اشكال اين بود كه شايد تبادر مذكور اطلاقى يا انصرافى باشد نه حاقّى و وضعى . . . چند سطر قبل در و بالجملة . . . جواب دادند كه : تبادر حاقّى و مستند به متن لفظ است .
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 261
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٦١