از اين استبعاد وحشتى نداريم و به حال ما ضررى ندارد ، ما تابع دليل هستيم . « نحن ابناء الدليل » ، « قل هاتوا برهانكم » ، و وقتى دليل حقيقت بودن مشتقّ را در فرد تلبّسى ثابت كرد ، ناچار در غير آن ملتزم به مجازيّت مىشويم و ترسى هم نداريم [ مگر ما در عالم مجازات مشهوره نداريم ؟ مگر مجاز راجح نداريم ؟ مگر به قول صاحب معالم « 1 » فعل امر در لابلاى روايات كثيرا ما در ندب به كار نرفته ؟ و مگر نهى در كراهت استعمال نشده ؟ اينكه مانعى ندارد ،
و نظير اين مطلب را در مبحث عام و خاص از معالم داشتيم آنجا كه عدّهاى الفاظ عموم را حقيقت در خصوص مىدانستند به اين دليل كه : ما من عامّ الّا و قد خصّ و . . . و الظاهر يقتضى كونه حقيقة فى الاغلب مجازا فى الاقلّ تقليلا للمجاز ،
صاحب معالم در جواب فرمودند : على انّ ظهور كونها حقيقة فى الاغلب انّما يكون عند عدم الدليل على انّها حقيقة فى الاقل و قد بيّنا قيام الدليل عليه . « 2 » ]
جواب دوّم : استعمال مشتقّ در فرد منقضى . [ مثلا وقتى مىگوئيم : جاء الضارب ، جاء الشارب و فرضا ضرب و شرب ديروز بوده و مجىء امروز صبح بوده و نطق و تكلم امروز ظهر است : ] سه فرض دارد :
1 - به لحاظ حال نطق باشد كه در اين حال تلبّسى نيست و ديروز بود .
2 - به لحاظ حال جرى و اسناد يعنى حال مجىء باشد كه باز در آن حال هم وصف زائل و منقضى شده بود .
3 - به لحاظ حال تلبّس و اتّصاف يعنى همان ديروز باشد . وقتى مىگوئيم : جاء الضارب يعنى جاء الذى كان ضاربا ، جاء الذى كان شاربا و . . .
آنگاه اگر اعمّى شويم و مشتقّ را حقيقت در اعمّ از ما تلبّس و ما انقضى عنه التلبّس بگيريم ، اطلاق مشتق به لحاظ هر سه حال مذكور حقيقت است و مجازى پيش نمىآيد .
ولى اگر اخصّى شديم كه مبناى ما است مىگوئيم : اطلاق مشتق در مثالهاى مذكور به لحاظ حال نطق يا حال جرى و اسناد مجاز مىشود . چون در آن دو حال اتصاف و تلبّسى نيست و
هامش
( 1 ) - معالم الاصول ، ص 48 .
( 2 ) - معالم الاصول ، ص 106 .