است .
قوله : و لا يرد : بعضى از معاصرين جليل القدر ما [ منظور محقّق رشتى است « 1 » ] به استدلال مذكور اشكال كرده و فرموده كه از اساس اين برهان فاسد است ، به اين بيان :
متضاد بودن صفات مذكور مبنائى است . يعنى بر مبناى قول به اشتراط [ يعنى اشتراط بقاء مبدأ در صدق مشتقّ ، يعنى قول به اخصّ و حقيقت بودن در خصوص متلبّس ] اين تضادّ وجود دارد و امكان ندارد بتوانيم بگوئيم كه زيد قائم و زيد قاعد ولى بر مبناى قول به عدم اشتراط بقاء مبدأ در صدق مشتقّ ، يعنى بنا بر قول به اعمّ از متلبّس و منقضى صفات مذكور اصلا متضادّ نيستند تا جمعشان نشايد بلكه متخالفان بوده و قابل جمع هستند و مىتوان به لحاظ حال اسناد و نسبت هم زيد قائم بگوئيم و هم زيد قاعد . پس اعمّى اصل تضادّ را منكر است و استدلال مذكور بر پايهء قبول تضادّ است پس به ضرر اعمّى تمام نمىشود . [ گرچه مرحوم رشتى تصريح به دور نكرده ولى محشّين بزرگوار كفايه كلام وى را به دور برگردانيده و فرمودهاند : اشكال محقّق رشتى به دليل سوّم ، اشكال دور است ، به اين بيان كه حقيقت بودن مشتقّ در خصوص متلبّس مبتنى و متوقّف بر تضادّ صفات مذكور است چون فعلا از اين راه مىخواهيم به آن نتيجه برسيم و متقابلا متضاد بودن صفات مذكور هم بر مبناى حقيقت بودن مشتقّ در اخصّ مبتنى است [ و گرنه اگر اعمّى شويم كه تضادّى نيست . ] پس دو چيز بر يكديگر توقف دارند و اين دور است و باطل ] ] .
قوله : لما عرفت : مرحوم آخوند ايراد بعض الاجلّة را نپذيرفته و در جواب مىفرمايند :
مسئله متضادّ بودن صفاتى از قبيل قائم و قاعد ، ابيض و اسود ، و مبادى آنها از قبيل :
قيام و قعود و . . . يك امر ارتكازى عقلائى و عرفى است و در ذهن هر انسانى مرتكز و ريشهدار است و مبنائى نيست . تا شما بگوئيد : بر اين مبنا تضادّ هست و بر مبناى ديگر نيست .
خير على جميع المبانى تضادّ هست و استدلال مذكور تامّ است . [ همين جواب را از بيان دور هم مىدهيم كه : حقيقت در خصوص متلبّس بودن متوقّف بر تضادّ مذكور است و از اين راه قابل اثبات است ، ولى تضادّ مذكور بر اين مبنا متوقف نيست بلكه يك امر ارتكازى
هامش
( 1 ) - بدائع الافكار ، ص 181 ، سطر 20 - 25 .