ضارب الآن ، يا مثلا از « زيد ضارب غدا » اين به ذهن مىآيد كه زيد فردا به صفت ضرب متّصف مىشود نه اينكه امروز متّصف بوده و فردا منقضى است و ما به اعتبار امروز مىگوئيم : زيد ضارب غدا ، و يا مثلا زيد ضارب يا قائم و . . . وقتى گفته مىشود ، حال اسناد و جرى و نسبت كه همين حال حاضر و نطق است به ذهن مىآيد و شنونده مىفهمد كه :
الآن زيد قائم است و . . . نه اينكه قبلا بوده و الآن نيست و . . . خلاصه اينكه در همهء اين امثله حال تلبّس و اتّصاف و حال جرى و اسناد و تطابق آن دو فهميده مىشود و نه حال انقضاء و زوال وصف . تا اينجا صغراى مطلب با مثالهاى متنوع تشريح شد و كبراى كلّى آن است كه : تبادر عند الاطلاق هم علامت حقيقت بودن است . نتيجه اينكه مشتقّات در خصوص متلبّس به مبدأ فى الحال حقيقت هستند و در ما انقضى عنه التلبّس مجازا استعمال مىشوند و الّا اگر حقيقت در اعمّ بود نبايد خصوص حال تلبّس تبادر مىكرد . بايد اعمّ تبادر مىكرد و اگر مشترك لفظى بود مىبايست عند الاطلاق مجمل شود نه اينكه يكى از معانى تبادر نمايد . اگر بگوئيد : خصوص ، قدر متيقن است و از اين باب تبادر مىكند ، مىگوئيم : قدر متيقن عقلى و مانند آن ربطى به وضع و تبادر حاقّى ندارد .
[ نكته : اين دليل قابل مناقشه است . زيرا كه شايد تبادر اخصّ به بركت قرينه باشد و خود جناب آخوند در ردّ حال نطق قبلا فرمودند كه : تبادر حال نطق از مشتقّات انصرافى يا اطلاقى است نه وضعى . پس اين دليل خيلى محكم نيست . ]
دليل دوّم : عدم صحّت سلب و صحّت سلب وقتى ذاتى را كه در حال اسناد و نسبت متّصف به فلان وصف است - مثلا ضرب ، قيام ، علم و مرادفات اينها از لغات ديگر مثل :
زدن - ايستادن - دانستن و . . . - موضوع قرار داده و مشتقّ را [ ضارب ، قائم ، عالم و . . . ] محمول قرار داده و مىآزمائيم ، به اين نتيجه مىرسيم كه : وجدانا حمل مشتقّ بر ذات صحيح است و سلب مشتق از ذات غلط است . فى المثل كسى كه هماكنون در حال زدن يا قيام مىباشد مىتوان گفت كه فلانى زننده يا ايستاده است . ولى نمىتوان گفت : فلانى زننده نيست ، ايستاده نيست زيرا صحت سلب ، خلاف وجدان و مضحك است . ولى وقتى كه ذاتى را كه قبلا متصف به وصفى بوده و الآن اتّصاف سپرى شده و زائل گرديده موضوع قرار مىدهيم
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 251
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٥١