تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
متناقضان - عدم و ملكه - متضادان - متضايفين و ما فعلا با دو عنوان كار داريم : 1 - متخالفان 2 - متضادّان . متضادّان دو وصف وجودى را گويند كه با يكديگر در زمان واحد و محلّ واحد قابل جمع نيستند . همانند سياهى و سفيدى و در متخالفان گاهى دو ذات با يكديگر تخالف دارند . مثل انسان و سماء كه غيرهم و غير قابل جمع هستند ، ولى گاهى دو وصف با يكديگر تخالف و تغاير دارند و قابل جمع هم هستند مانند سياهى و شيرينى كه در خرما جمع شده است . با اين مقدّمه مىگوئيم : ترديدى نيست در اينكه مبادى مشتقّاتى از قبيل قائم و قاعد و . . . با يكديگرند تضادّ دارند . قيام و قعود ضدّان هستند ، و اين تضادّ يك امر ارتكازى عقلائى است كه در اذهان عموم مرتكز و ريشه‌دار است حتّى كودكان نيز مىفهمند كه سياهى و سفيدى و . . . با يكديگر جمع نمىشوند . و نيز ترديدى نيست در اينكه خود مشتقّاتى هم كه از اين مبادى اشتقاق يافته و اخذ مىشوند [ ابيض و اسود ، قائم و قاعد و . . . ] با يكديگر متضادّ هستند . منشأ اين تضادّ نيز همان امر ارتكازى عقلائى است و اگر مشتق در اعمّ از ما تلبّس و ما انقضى عنه التلبّس حقيقت باشد لازمه‌اش آن است كه ميان صفات و مبادى مذكور ، تضادّى نبوده بلكه مخالفت و مغايرت و خلافان بوده باشند . « صغرى » و اللازم باطل « كبرى » فالملزوم مثله « نتيجه » . بيان ملازمه : چه ملازمه‌اى ميان حقيقت در اعم بودن با عدم تضادّ اوصاف وجود دارد ؟ ملازمه از اينجا ناشى مىشود كه اگر مشتقّ حقيقت در اعم شد پس الآن هم كه ذات متصف به قعود و نوم و سواد و . . . مىباشد و مىگوئيم : زيد قاعد و قائم و . . . بايد به لحاظ همين حال اسناد بتوان گفت : زيد قائم ، مستيقظ و . . . و ميان آن دو جمع كرد و اگر هر دو قابل صدق باشد تضادّ از بين مىرود . پس خلافان هستند نه ضدّان . بيان ابطال لازم : تضادّ اين اوصاف يك امر ارتكازى عقلائى است و قابل انكار نيست . پس حقيقت در اعم بودن هم باطل است و در نتيجه در خصوص متلبّس حقيقت
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 253 | على محمدى خراسانى