مثلا زيدى كه ساعتى قبل ايستاده بود و الآن نشسته است و مشتقّ « قائم » را محمول قرار داده و به لحاظ حال اسناد و نسبت مىسنجيم ، به اين نتيجه مىرسيم كه حمل غلط است .
زيرا هركس بشنود كه شما مىگوئيد : زيد قائم مىخندد و مىگويد : زيد كه نشسته است نه ايستاده ، و سلب صحيح است . يعنى بجا است بگوئيم كه زيد قائم نيست . آنگاه آن صحت حمل علامت حقيقت بودن و اين صحت سلب علامت مجازيّت است . پس باز مشتقّ در خصوص متلبّس به مبدأ فى الحال حقيقت است نه مطلقا .
قوله : كيف : اين فراز شاهدى بر تأييد و تكميل صحت سلب است : برخى از اوصاف و مشتقّات با يكديگر متضادّ هستند . مانند قائم و قاعد ، نائم و مستيقظ ، مسلم و كافر ، حارّ و بارد ، اسود و ابيض ، عبد و حرّ و . . . و در اينگونه موارد ذاتى كه به وصفى از اوصاف متضادّ مذكور متّصف بود [ مثلا قائم يا نائم و . . . ] و الآن اين اتّصاف و تلبس زائل شده و به ضدّ وصف قبلى [ قاعد ، مستيقظ و . . . ] متّصف شده است الآن به لحاظ حال اسناد و نسبت اين اضداد بر او صادق هستند ، آنگاه امكان ندارد كه اوصاف قبلى هم كه الآن از ذات زائل شدهاند به لحاظ همين آن اسناد و نسبت ، حقيقتا بر ذات اسناد داده شوند . يعنى بتوانيم بگوئيم : زيد قائم و زيد قاعد الآن ، زيد مسلم و زيد كافر الآن و . . . اين اجتماع ضدّين و از محالات است ، پس بالفعل حقيقتا يكى از دو مشتقّ متضادّ بر ذات صادق است و ديگرى اگر صادق است مجاز بوده و به علاقهء ما كان صدق مىكند .
قوله : و قد يقرّر : همين مطلب را كه ما به صورت شاهدى بر دليل دوّم « يعنى صحّت سلب » آورديم ، [ محقّق رشتى از زبان عضدى آورده است ] و در كلمات برخى از اصوليّين به عنوان يك دليل مستقلّ و بيان سوّم [ براى اثبات حقيقت بودن مشتق در خصوص متلبّس به مبدأ فى الحال ] ذكر شده است ، و آن اينكه :
مقدّمه : در منطق خوانديم كه الفاظ يا مترادفند و يا متباين . الفاظ متباين هم يا متماثلان و مثلان هستند مثل زيد و عمرو كه در انسانيّت مثل هم هستند ، و انسان و فرس كه در حيوانيّت مثلان هستند . و يا متخالفان و خلافان هستند . مانند سياهى و شيرينى ، سفيدى و ترشى و . . . كه مخالف و مغاير با يكديگرند . و يا متقابلان هستند كه خود چهار نوع است :
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 252
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٥٢