در بعض موارد از اصل برائت استفاده مىكنيم و آن در موردى است كه قبل از ايجاب اكرام و جعل و تشريع حكم مذكور و صدور فرمان « اكرم كلّ عالم » صفت علم از زيد منقضى شده بود ، در اينجا از به دو صدور حكم مذكور ، در وجوب اكرام زيد شك داريم ( و منشأ شك هم شك در وضع مشتقّ است كه اصلى در آن مقام نداشتيم ) و شبههء وجوبيّهء موضوعيّه و شك در اصل تكليف است و بالاجماع مجراى اصل برائت است . و در برخى موارد از استصحاب وجوب استفاده مىشود و آن در موردى است كه در هنگام صدور امر زيد هم عالم بود و وجوب اكرام پيدا كرد ولى ساعتى بعد و قبل از امتثال امر ، زيد از عالم بودن خارج شد . در اينجا در وجوب اكرام زيد شك مىكنيم ولى چون يك زمانى وجوب اكرام پيدا كرد . الآن هم شك در بقاء همان وجوب اكرام است و اركان استصحاب تام است و جارى مىشود .
البته مشروط بر اينكه موضوع باقى باشد و قضيّهء متيقّنه و مشكوكه وحدت داشته باشند ، و با ديد مسامحى شايد بتوان گفت كه وصف عالم بودن و نبودن از حالات و عوارض است و موضوع شخص زيد است كه باقى است پس حكمش استصحاب مىشود .
مباحث اصلى مشتق
قوله : اذا عرفت ما تلونا عليك فاعلم : مقدّمات مبحث مشتقّ تا اينجا به اتمام رسيد ، اينك با آمادگى كامل وارد بحث اصلى مىشويم بحث در اين بود كه آيا مشتقّ در خصوص ما تلبّس بالمبدا فى الحال حقيقت است و در ما انقضى عنه التلبّس مجاز است ؟ يا در اعمّ از ما تلبّس و ما انقضى حقيقت است ؟ اقوال در مسئله فراوان است ( در مجموع هشت قول است ) ولى عمدهء اقوال دو قول است كه از قديم الايام در ميان اصوليّين عامّه و خاصّه مطرح بوده است .
1 - متأخرين از اصوليّين شيعه و علماء اشاعره اخصّى شده و برآنند كه مشتقّات براى خصوص ما تلبّس بالمبدا فى الحال وضع شدهاند و استعمال آنها در ما انقضى عنه التلبّس