كان است ؟ پس كليّهء مشتقّات در محلّ نزاع داخل است .
ه ) مقدمهء پنجم
در عنوان بحث مشتقّ كلمهء حال آمده بود . ( آيا اطلاق مشتقّ بر خصوص ذات متلبّس به مبدأ فى الحال . . . )
سؤال مراد از اين حال چيست ؟ كلمهء حال اصطلاحات و موارد استعمال مختلفى دارد .
در عرف عام به معناى وضع مزاجى آمده مثلا مىپرسيم ، حالت چطور است ؟ يعنى وضع مزاجىات چگونه است ؟ در اصطلاح اطباء نيز بدين معنا آمده است . در اصطلاح صرفيّين حال يعنى زمان حاضر در مقابل زمان گذشته و آينده ، اما در اصطلاح نحوى به معناى ديگرى آمده ، كلمهاى است كه بر هيئت فاعل يا مفعول به يا هر دو دلالت كند جاء زيد راكبا ، ضربت زيدا مشدودا ، لقيت زيدا راكبين و در اصطلاح علم كلام به اين معنا است كه بيشتر معتزله مىگويند : ذات خداوند در اصل ذات با ساير ذوات تفاوتى ندارد ، فقط فرق در اينست كه خداوند اختصاص به « حالتى » بنام الوهيّت دارد كه موجب چهار « حالت » ديگر شده و آن حال خود نه موجود است و نه معدوم بلكه واسطه ميان وجود و عدم است .
اصطلاح اصوليّين در مبحث مشتق سه حال در اينجا مفروض و متصوّر است :
1 - حال تلبّس و اتّصاف : حالى كه در واقع و نفس الامر ذات متلبّس و متّصف به فلان صفت مىباشد چه ما بدانيم يا ندانيم ، از آن اخبار و حكايت بنمائيم يا ننماييم حال اتّصاف ممكن است به لحاظ گذشته باشد يا زمان حال و يا آينده ، يعنى زيد ديروز متّصف به مسافرت بوده يا هماكنون و يا در آينده به مسافرت خواهد رفت .
2 - حال اسناد و نسبت و جرى و حمل و اطلاق و حكايت و اخبار : حالى است كه ما مشتقّ را بر ذات حمل مىكنيم و با قضيّه درست كردن از آن اتّصاف و تلبّس خبر مىدهيم .
اين حال نيز در هريك از ازمنه مىتواند باشد زمان ماضى مثل : كان زيد ضاربا ، زمان حال مثل : زيد ضارب الآن ، زمان آينده مثل : سيكون زيد ضاربا و . . .