حال مرحوم فاضل تونى تفصيل داده و فرموده : مشتقّاتى كه مبادى آنها از فعليّات باشد ( مانند ضارب و متكلّم و . . . ) در محلّ بحث داخل مىباشند كه آيا ضارب بر كسى كه دو دقيقهء قبل مشغول ضرب بود و هماكنون اشتغال ندارد ، حقيقتا صدق مىكند و يا مجازا ؟
ولى مشتقّاتى كه مبادى آنها از حرفهها و صناعات باشند يا از ملكات و يا از شأنيات باشند از محلّ نزاع خارجند . و در اين موارد بايد همه متفق القول باشند كه اين مشتقات در اعمّ از ما تلبّس و ما انقضى حقيقت هستند . زيرا بالوجدان مىبينيم كه بر فلانى طبيب گفته مىشود و لو فعلا در مطب مشغول طبابت نيست . بر ديگرى قاضى اطلاق مىشود اگرچه فعلا مشغول قضاوت نيست . بر سوّمى مجتهد اطلاق مىشود و لو فعلا مشغول اجتهاد نيست و . . . پس اينها در ما انقضى عنه التلبّس هم حقيقت هستند . « 1 »
مرحوم آخوند در ردّ تفصيل مذكور مىفرمايند : « مشتقّات داراى مادّه و هيئت مىباشند ، و موادّ يا مبادى آنها اگرچه مختلف و متفاوت است و ضابطهاى ندارد ( چنان كه مفصّل بيان كرديم ) ولى بحث ما از حيث موادّ نيست . ما از حيث هيئت مشتقّ بحث داريم كه آيا اسم فاعل يا مفعول حقيقت در خصوص من تلبّس بالمبدا فى الحال است يا در اعمّ از متلبّس و منقضى حقيقت است ؟ و از اين حيث تفاوتى ميان مشتقّات وجود ندارد .
فوقش آن است كه از لحاظ طولانى بودن و كوتاه بودن مدّت تلبّس فرق مىكنند . يعنى اگر مبدأ مشتقّ از فعليّات باشد مدّت اتّصاف و تلبّس قليل و كوتاه است و پس از چند دقيقه يا ساعت يا روز منقضى مىشود . ولى اگر از شأنيّات يا ملكات يا حرفه و صناعت باشد مدّت اتّصاف و تلبّس طولانىتر است و نحوهء بحث در اينگونه مشتقّات بدين ترتيب است .
مادامىكه فلان ذات داراى شأنيّت و قابليّت باشد يا داراى حرفه و صنعت باشد ، يا داراى ملكه و قوه باشد ، اطلاق مشتق برآن حقيقت است و لو يكبار هم با منشار نشرى صورت نگرفته يا يكبار هم مجتهد از ملكهء اجتهادش استفاده نكرده و . . . اما هنگامى كه اين شأنيّت از او زائل شد و شغل و حرفهاش را كنار گذاشت ، ملكهء عدالت و اجتهاد و . . . از او منقضى شد ، آيا پس از انقضاء تلبّس و اتّصاف هم اين اطلاق حقيقت است يا مجاز و به علاقهء ما
هامش
( 1 ) - الوافية فى الاصول الفقه ، ص 63 و 64 .