بصره است « نتيجه » و قيد القيد قيد ( مقدّمه خارجى از قياس مساوات ) پس خود اين متعلقات هم مقيّد به قيد ذهنى مىشوند و در نتيجه تحقّق آنها در خارج از محالات خواهد بود . و اگر اخبار كرديم به « سرت من البصرة الى الكوفة » نبايد صادق باشد ، و اگر امر شديم به « سر من البصرة الى الكوفة » نبايد قابل امتثال باشد ، مگر با تجريد و الغاء خصوصيّت . در حالى كه احدى به اين لوازم ملتزم نيست ، همه مىگويند : قضاياى خارجيه حقّ و صدق است ، و اوامر مذكور قابل امتثال است بدون نياز به تجريد و الغاء خصوصيّت و . . .
نتيجه : لحاظ آلى يا استقلالى در معناى حروف و اسماء دخيل نيست ، و معناى حروف با اسماء همسنخ خود تفاوت جوهرى و ماهوى ندارد بلكه مفهوم هر دو يكى است و تفاوت مربوط به موضوع له و مستعمل فيه نيست بلكه مربوط به مقام استعمال و كيفيت آنست و هدفها و غرضهاى استعمالى متفاوت است : گاهى در مقام آنست كه معنى را حالة و آلة لغيره ببيند و به اين منظور از آن تعبير كند ، در اينجا من به كار مىبرد و گاهى در مقام آنست كه معنى را مستقلّا و به عنوان طرف نسبت ببيند در اين مقام اسم به كار مىبرد و مبسوط اين مطلب در امر ثانى گذشت . مطلبى كه در اين بحث استطرادى اضافه مىكنند دو بخش در عبارت است .
1 - قوله : فالمعنى فى كليهما : مقدّمه : در خاتمه كليات خمس از منطق گفتهاند ، كلّى در تقسيمى سه قسم مىشود .
الف ) كلّى طبيعى : عبارت است از نفس المعروض با قطع نظر از معروضيّت آن .
ب ) كلّى منطقى : عبارت است از نفس العارض و ذاته مع قطع النظر عن عارضيّته .
ج ) كلّى عقلى : عبارت است از مجموع مركب از معروض و عارض با هم .
مثلا وقتى مىگوئيم : الانسان الكلّى ، در اين مثال انسان كه معروض كلّيت است ، قطع نظر از معروضيّتش و « بما هو انسان و طبيعة من الطبائع و ماهية من الماهيات » كلّى طبيعى است . كلّى يعنى قابل صدق بر كثيرين : و طبيعى يعنى : طبيعتى از طبايع و ويژگى كلّى طبيعى آن است كه نه در رهن وجود خارجى است و نه در رهن وجود ذهنى . بلكه با هر دو سازگار است . يعنى هم در ذهن يافت مىشود و قابل تصور است و هم در خارج ، البته در
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 235
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٣٥