حال جملهء فعليه هم از اين نظر مثل جملهء اسميّه است كه دالّ بر زمان نيست .
سؤال : چرا اين مطلب را به صورت مؤيّد آوردهاند و نه به صورت يك دليل ؟
جواب : براى اينكه اشتراك معنوى و لو مشهور است ولى يك قول در مسئله بود ، و اقوال ديگرى هم وجود دارد كه ذكر شد و بر مبناى آنها زمان منافاتى با آنها ندارد . . . و لذا اين مطلب قطعى نيست تا يك دليل باشد ، شهرت هم كه حجّت نيست .
بيان چهارم و مؤيّد دوّم :
قوله : و ربّما يؤيّد : هريك از ماضى و مستقبل دو شعبه دارد . 1 - حقيقى 2 - اضافى
ماضى حقيقى : آنست كه حقيقتا ماضى باشد و نسبت به زمان نطق گذشته باشد مثل اينكه ديروز اتّفاقى افتاده و شما امروز آن را گزارش مىكنيد و مىگوئيد : ضرب زيد ، نصر بكر و . . .
ماضى اضافى : آنست كه حقيقتا ماضى و گذشته نيست بلكه مستقبل و آينده است ولى نسبت به چيز ديگرى كه مقايسه كنيم ماضى است ، يعنى قبل از آن امر ديگر واقع شده ، مثلا : « زيد يسافر بعد شهر و قد اوصى بماله قبله » ، يا « يجيئنى زيد بعد عام و قد ضرب قبله بايّام » . كه فعلا و در هنگام اخبار و اسناد نه سفرى هست و نه وصيتى ، نه آمدنى و نه زدنى و يك ماه ديگر يا يك سال ديگر اين سفر يا آمدن محقق مىشود ولى از آنجا كه وصيت در آينده قبل از سفر محقق خواهد شد ، زدن قبل از آمدن محقق خواهد شد . بدان اعتبار با كلمهء اوصى و ضرب و . . . تعبير مىشود . پس ماضى و گذشته بودن وصيّت و ضرب نسبت به سفر و آمدن است نه حقيقتا و نسبت به حال نطق .
مستقبل حقيقى آن است كه حقيقتا آينده باشد و هنوز نيامده و در هنگام نطق خبرى نيست . مثل اينكه فردا زيد به مسافرت خواهد رفت و شما الآن بگوييد كه زيد سيسافر غدا و . . .
مستقبل اضافى آنست كه حقيقتا آينده نيست بلكه گذشته است و پيش از زمان نطق گذشته ولى نسبت به يك امر ماضى و گذشتهء ديگر مستقبل است . يعنى پس از آن واقع مىشود . مثلا مىگوئيم : « جاء زيد فى اوّل الشهر و هو يضرب فى ذلك الوقت » ( در حال ) او
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 230
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٣٠