است . و مجاز هم نيست ، چون مجاز در گرو مراعات علاقه است و وجدانا چنين نيست ، مستعملين فرق ميان سه دسته اسناد مذكور نمىگذارند . پس معلوم مىشود زمان در اصل معنى داخل نيست .
قوله : نعم : در هريك از فعل ماضى و مستقبل مضافا به معناى خودشان كه نسبت حدث به فاعل باشد خصوصيّتى نهفته است كه به حكم عقل از آن خصوصيّت ، زمان ماضى و آينده مستفاد است . و آن خصوصيّت در ماضى عبارت است از تحقّق نسبت و وقوع آن در خارج و خروج آن از قوّه به فعل ، كه عقلا مستلزم زمان گذشته مىباشد و گرنه تحقق و وقوع بىمعنا است . و در فعل مضارع عبارتست از : ترقّب و انتظار كشيدن كه عقلا مستلزم زمان آينده است زيرا نسبت به كارى كه انجام شده انتظار بىمعنا است ، از خصوصيّت دلالت بر تحقّق و انتظار عقلا دلالت بر زمان ماضى و مستقبل مستفاد است ، آن هم در خصوص فاعلهاى زمانى نه مطلقا پس فعل ماضى و مضارع هم به دلالت وضعيّهء تضمّنيّه بر زمان خاص دلالت نمىكند .
بيان سوّم :
قوله : و يؤيّده : دو دليل اصلى مرحوم آخوند تمام شد . دو مؤيّد بر ردّ سخن نحويّين وجود دارد :
الف ) در اينكه آيا فعل مضارع بر زمان حال ( اى اوائل زمان الاستقبال ) دلالت دارد يا بر زمان استقبال ( اى ما بعد زمان الحال ) چهار قول مطرح است .
1 - مشهور نحويّين و صرفيّين معتقدند كه فعل مضارع مشترك معنوى بين حال و استقبال است يعنى براى قدر جامع و يك معناى كلّىاى وضع شده كه بر هريك از دو زمان مذكور قابل انطباق است « 1 » و تعيين خصوص هر فرد نيازمند قرينهء معيّنه است . فى المثل اگر با سين و سوف بيايد دالّ بر مستقبل خواهد بود . و اگر با لام ابتدا بيايد مخصوص حال خواهد بود .
2 - گروهى طرفدار اشتراك لفظى بوده عقيده دارند كه فعل مضارع دو مرتبه وضع شده .
هامش
( 1 ) - اين بحث در ادامه خواهد آمد .