تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
داراى زمان است و كارهاى او در ظرف زمان خاص انجام مىپذيرد . مثل فاعلهاى جسمانى و مادى ، مثلا مىگوئيم : ضرب زيد . اينجا مانعى ندارد كه بر زمان گذشته دلالت كند و بگوئيم : زد آن يك مرد غايب در زمان گذشته يا زد زيد در زمان گذشته . و هكذا در يضرب زيد . . . 2 - گاهى به خود زمان نسبت داده مىشود مثلا مىگوئيم : مضى الزمان ، خلق اللّه الزمان ، يا به قول شاعر :
اشاب الصغير و افنى الكبير * كرّ الغداة و مرّ العشى
در اينجا نمىتوان گفت : زمان در زمان گذشته گذشت . زيرا معنا ندارد كه زمان در زمان بگذرد ، و زمان ظرف گذر زمان باشد . كه اين اتّحاد ظرف و مظروف است و محال است و نيز نمىتوان گفت : خداوند زمان را در زمان گذشته آفريد . زيرا آيا اين زمان گذشته خود همين زمان مخلوق است ؟ اتّحاد ظرف و مظروف است . يا زمان ديگرى است ، نقل كلام به آن مىشود و يك دور و تسلسل بىپايانى درست مىشود . پس در اين‌گونه موارد دلالت فعل ماضى بر زمان تالى فاسد دارد . 3 - گاهى هم به فاعل مجرّد نسبت داده مىشود . [ تعبير به مجرّدات بر مبناى حكماء است كه غير از ذات بارىتعالى حقائق نوريّه مجرده‌اى را قائل هستند ، و گرنه بر مبناى متكلّمين يگانه حقيقت مجرّد ذات بارىتعالى است ] مثلا مىگوئيم : خلق اللّه الارواح و العقول ، علم اللّه ، كان اللّه عليما حكيما و . . . در اينجا نيز نمىتوان گفت : خداوند در زمان گذشته ارواح و عقول را آفريد ، خداوند در گذشته دانست ، خداوند در گذشته عليم و حكيم بود و . . . زيرا كه حقائق مجرّده ما فوق زمان و مكان هستند و افعال آنها در ظرف زمان انجام نمىشود و آنها زمانى نيستند . بنابراين اگر دلالت بر زمان گذشته جزء معناى فعل ماضى باشد لازمه‌اش آنست كه در دو قسم اخير ( مضى الزمان ، و كان اللّه . . . ) يا استعمال غلط باشد و يا مجاز باشد چون از قيد زمان تجريد شده و الغاء خصوصيت شده است ، و هر دو باطل است ، امّا غلط نيست زيرا در كلام الهى و معصومين و همچنين در كلام اهل لغت و اهل ادب ، اين استعمالات آمده