تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
مراعات نمىكنيم و به طور خلاصه به ترتيب بحث در امر ثانى از امور مذكور در مقدمه كفايه پيش مىرويم ] قوله : فاعلم : در رابطه با معانى حروف سه نظريه مطرح است . 1 - مشهور فرموده‌اند كه وضع حروف ، عام و موضوع له آنها ، خاصّ است . يعنى واضع در هنگام وضع يك معناى كلّى را در نظر گرفته ولى لفظ را براى نفس همان معناى كلّى قرار نداده . بلكه در برابر جزئيّات و مصاديق آن قرار داده است . مثلا مفهوم كلّى ابتدائيّت را تصور كرده و لفظ من را براى مصاديق آن يعنى ابتدائهاى جزئى و شخصى و خاص جعل كرده است . و هكذا نسبت به مفهوم كلّى ظرفيّت و . . . 2 - محقّق تفتازانى گفته كه وضع حروف عام و موضوع له آنها هم عامّ ولى مستعمل فيه در حروف خاصّ است يعنى معناى ملحوظ و متصور در هنگام وضع عام و كلّى است . لفظ هم براى نفس همان معناى كلّى ( ابتدائيّت ، انتهاء ، استعلاء ، ظرفيت و . . . ) وضع شده . ولى مستعملين در هنگام استعمال آن را ( مثلا لفظ من ) در مصاديق و جزئيات ( ابتدا سير از بصره ، ابتدا كتابت از فلان مطلب و . . . ) به كار مىبرند . 3 - مرحوم آخوند فرموده است : وضع حروف عام ، موضوع له عام ، مستعمل فيه هم عام است و از لحاظ اصل معنى تفاوتى ميان حروف و اسماء هم‌سنخ و هم‌جنس آنها نيست . و دليل مرحوم آخوند در امر ثانى در اوائل كتاب مبسوطا گذشت و اجمال قضيّه اينكه شما كه خصوصيت و تشخّص و جزئيّت را در معنا دخيل مىدانيد و به نظر شما داخل در موضوع له يا مستعمل فيه است . منظورتان چيست ؟ اگر مرادتان خصوصيّت به لحاظ وجود خارجى باشد . يعنى موضوع له يا مستعمل فيه خصوص اين يا آن مصداق خارجى است . اشكال ما اينست كه كثيرا ما مستعمل فيه كلّى است نه جزئى كما مرّ مفصّلا . و اگر مرادتان خصوصيّت به لحاظ وجود ذهنى است يعنى معنا به قيد ملحوظ بودن [ كه لحاظ همان تصوّر است و تصوّر همان علم است و علم همان وجود ذهنى است و وجود ذهنى هم مثل وجود خارجى يك وجود شخصى و جزئى است لانّ الشىء ما لم