تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
يك‌بار براى دلالت بر نسبت حدث و فعل به فاعل در زمان حال ، و يك‌بار براى زمان استقبال كه هركدام نياز به قرينهء معيّنه دارد . 3 - به عقيده جمعى مضارع حقيقت در حال و مجاز در استقبال است . 4 - گروهى به عكس گفته‌اند كه مضارع حقيقت در استقبال و مجاز در حال است . با توجه به اين مقدّمه ، تأييد ، بر مسلك مشهور است . بيان مطلب : دخول زمان در معناى موضوع له فعل مضارع با اشتراك معنوى منافى است . زيرا اگر زمان داخل در معنى شد آيا مفهوم كلّى زمان غير ماضى داخل است ؟ اگر اين‌چنين باشد ، البته كلّى و قدر جامع ميان حال و استقبال است . ولى اجماع نحويّين آنست كه زمان داخل در معناى فعل ، مصداق زمان است نه مفهوم آن . چونكه نسبت حدث به فاعل معيّن در زمان خاص انجام مىگيرد . ( وضع عام و موضوع له خاص ) در قطعه‌اى از زمان ضرب از زيد صادر مىشود نه در مفهوم كلّى زمان غير ماضى . و اگر مصداق زمان داخل در معنى شد زمان حال و استقبال دو زمان مىشود و دو فرد مباين هستند و ميان آن دو جامعى نيست كه فعل مضارع برآن دلالت كند . به ناچار يا بايد اشتراك لفظى را بگوئيم و يا حقيقت و مجاز را كه هر دو مخالف مشهور است . پس داخل كردن زمان در مفهوم مضارع منافى با اشتراك معنوى است و معناى اشتراك معنوى اينست كه فعل مضارع بر خصوصيّتى ( ترقّب و انتظار ) دلالت مىكند كه كلّى و قابل انطباق بر هريك از زمان حال و زمان آينده است . تعيين هريك در گرو قرينهء معيّنه است . تنظير : در جملات اسميّه از قبيل « زيد ضارب » اجماعى است كه دالّ بر زمان نيست . بلكه دالّ بر معناى كلّى است كه تلبّس ذات به مبدأ و اتصاف آن به ضرب باشد و اين كلّى بر هريك از ازمنهء ثلاثه قابل انطباق است . نه به اين معنا كه جمله اسميه بر زمان كلّى يا مفهوم زمان دلالت كند و نه به اين معنى كه بر مصداق خاص از زمان دلالت كند تا سخن از اشتراك لفظى و حقيقت و مجاز مطرح شود ، بلكه به اين معنا كه اصلا دالّ بر زمان نيست ، بلكه دالّ بر معناى اتّصاف و تلبّس به مبدأ است كه قابل انطباق بر هر زمانى از ازمنه است و تعيين هركدام قرينه مىطلبد ، مثل زيد ضارب امس ، زيد ضارب غدا ، زيد ضارب الآن .