فرض امكان حال حقيقى يعنى همين حال نطق و امر باز در حال حاضر يا اشتغال دارد كه طلب حاصل است و يا ندارد كه باز امكان امتثال نيست . آيا ايجاد طبيعت را در زمان آينده مىطلبد ؟ ضرب مقيّد به زمان استقبال هم هيچگاه مقدور ما نيست زيرا روى هر آنى دست بگذاريم بايد مقيّد به آينده انجام دهيم كه امكان ندارد .
قوله : غاية الامر : خود انشاء و طلب و امر و نهى كردن در زمان حال واقع مىشود كه همان حال نطق و اسناد و تكلم است . ولى منشأ به اين انشاء و معناى امر و نهى يك امر حالى و مقيّد به زمان حال نيست ، و اين اختصاص به فعل امر و نهى ندارد ، در آنجا هم كه از گذشته خبر دهد و مىگويد : « ضرب زيد » باز اخبار و اسناد به لحاظ حال حاضر يعنى حال تكلّم و نطق است ولى مفاد آن و مخبر به مربوط به گذشته است . آنجا هم كه خبر از آينده مىدهيد و مىگوئيد : سيضرب زيد باز زمان اخبار و اسناد ، حال نطق و زمان حاضر است ولى مخبر به مربوط به آينده است . بلكه بالاتر آنجا هم كه جملهء اسميّه به كار مىبريد كه بالاجماع دالّ بر زمان نيست باز نفس اين جمله و كلمات در حال حاضر گفته مىشود ولى در مفاد آن هيچ زمانى دخيل نيست . ]
[ آرى به حكم عقل زمان خاص درست مىشود . امر و نهى طلب هستند و عقل مىگويد : طلب به امر گذشته و يا موجود فى الحال بار نمىشود ، زيرا از سوى مولى طلب حاصل است و هو قبيح و از سوى عبد تحصيل حاصل است و هو محال . به ناچار طلب هميشه به امر استقبالى تعلّق مىگيرد . استقبال متّصل به خود امر و نهى تا فوريت را برساند يا استقبال منفصل تا تراخى را برساند اينها هم در معناى امر نيست .
بيان دوّم :
قوله : بل : نه تنها فعل امر و نهى براى دلالت بر زمان وضع نشده بلكه فعل ماضى و مضارع هم كه دلالت آن بر زمان نزد نحوييّن از قطعيّات و لا ريب فيه مىباشد ، به نظر ما اينها نيز وضعا دالّ بر زمان نيستند و لو عقلا باشند .
بيان ذلك : فعل ماضى و مضارع به سهگونه فاعل نسبت داده مىشوند .
1 - گاهى به فاعل زمانى نسبت داده مىشود ، فاعل زمانى فاعلى است كه در زمان و
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 226
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٢٦