قبيل اسم زمان و . . . از محلّ نزاع بيرون بوده و در آنها بالاتفاق بايد اعمّى شده و بگوئيم :
اسم زمان حقيقت است در اعمّ از ما انقضى عنه التلبّس زيرا امروز هم با فرارسيدن عاشورا مىگوييم هذا اليوم مقتل الحسين ( ع ) ، يا 13 رجب كه فرا مىرسد مىگوئيم : هذا اليوم مولد الوصىّ ( ع ) يا روز بيست و هفتم رجب ، مبعث النبى ( ص ) است و . . . با اينكه هزار و چند صد سال قبل قتل و ولادت و بعثتى اتفاق افتاده ولى الآن هم ما اين اطلاقات را داريم پس حقيقت در اعمّ است .
3 - گروهى مثل صاحب فصول مدّعى شدهاند كه اسماء الازمنة از نزاع در مشتقّ اصولى خارج است . منتها به عكس كلام فصول يعنى ، فصول مىفرمود : در اينها بايد همگان اعمّى باشند ، ولى اين بعض مىگويد : در اسم زمان همگان بايد اخصّى شده و بگويند : اسم زمان وضع شده براى دلالت بر خصوص آن ذاتى كه متلبّس به مبدأ است ، و در ذاتى كه تلبّس از آن منقضى شده مجاز است .
بيان مطلب : همانطور كه در ويژگى دوّم از دو ويژگى مشتق اصولى گفته شد ، بحث ما در اوصاف و عناوين مفارقه است يعنى اوصافى كه قابليت انفكاك از ذات را دارند و با زوال آنها هم خود ذات قابل بقاء هست ، آنگاه بحث مىكنيم كه پس از انقضاء تلبّس ، اطلاق مشتق بر اين ذات حقيقى است يا مجازى ولى اگر با زوال وصف ذات هم زائل شود ، ديگر جاى اين بحث نيست كه پس از انقضاء ، اطلاق حقيقى است يا مجازى ؟ اصلا ذاتى نيست تا صحبت از اطلاق وصف باشد .
همچنين در اسم زمان مىگوئيم : وصف عنوانى يا اسم زمان عبارتست از : مقتل ، مبعث و . . . و ذات يا موصوف در اينجا خود زمان است كه حقيقتى تدريجى و گذرا و ناپايدار است و با زوال اتصاف و تلبّس و از ميان رفتن مبدأ قتل و بعثت و . . . خود ذات هم كه آن قطعهء معيّن از زمان باشد از بين رفته و ذاتى نيست تا سخن از اطلاق بعد از انقضاء باشد . و زمان بعدى ذات ديگر و مصداق ديگر است ، پس ذاتى كه متلبّس بود كه الآن قطعا منتفى است و ذاتى كه الآن وجود دارد كه از اوّل متلبّس نبوده است . در نتيجه فقط در حال اشتغال زمان به مبدأ قتل ، مىتوان گفت : اين زمان مقتل زيد است و . . . و امّا پس از انقضاء تلبّس ، اطلاق
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 219
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢١٩