مجاز ، كدام ذات ، على الفرض ذاتى نيست و سالبه به انتفاء موضوع است .
محمولاتى كه به موضوعى حمل مىشوند به سه دسته تقسيم مىشوند :
1 - ذاتيّات : گاهى ذاتيات يعنى اجناس و فصول ذات را بر ذات حمل مىكنيم و مىگوئيم : « الانسان حيوان ناطق ، الانسان حيوان ، الانسان ناطق و . . . » كه حمل اوّلى ذاتى است .
2 - لوازم ذات : گاهى چيزهائى كه بيرون از ذات هستند ولى لازم لا ينفك ذات و ماهيت مىباشند ، بر ذات حمل مىشوند مثل امكان ذاتى براى ممكنات ، زوجيّت براى اربعه ، فرديّت براى ثلاثه و . . . كه اينها را ذاتى باب برهان مىگويند ، چون از صميم ذات و بلا ضمّ ضميمهء انتزاع مىشوند . « 1 »
3 - مفارقات : گاهى چيزهايى بر ذات حمل مىشوند كه هم از محدودهء ذات و ذاتيات بيرون مىباشند از لوازم ذات نيستند بلكه عرض مفارق هستند يعنى ذات و موصوف گاهى واجد اين صفات مىشود و گاهى نه مثل ضرب ، سفر ، كتابت ، علم و . . . مىگوئيم :
زيد ضارب ، مسافر ، و . . . ولى چنين نيست كه هميشه داراى اين صفت باشد و آن وصف از اين ذات مستحيل الانفكاك باشد . بلكه گاهى ذات است و تلبس به اين اوصاف و البسه دارد و گاهى هم ذات همان ذات است ولى اين تلبّس زائل شده است . مثلا يك ساعت قبل ضارب بود و الآن نيست ، ديروز مسافر بود و امروز نيست و . . .
حال دسته اوّل و دوّم از محمولات و اوصاف عنوانيّه مورد بحث ما نيست ، زيرا كه در آنها با زوال وصف خود ذات هم زائل شده و از بين مىرود و ذاتى نمىماند تا بگوئيم : پس از زوال اتّصاف هم اطلاق وصف بر ذات حقيقى است يا مجازى ؟ فى المثل انسانى كه مىميرد و تبديل به خاك مىشود او نه حيوان ناطق است و نه انسان است آرى دستهء سوّم مورد بحث ما است كه با زوال وصف هم خود ذات باقى است و جا دارد بگوئيم : پس از انقضاء تلبّس آيا اطلاق حقيقى است يا مجازى ؟
هامش
( 1 ) - شرح منظومه قسمت منطق ص 30 : يراد بالذاتى فى باب البرهان : ما ينتزع من نفس ذات الشىء فيكفى ذاته فى انتزاعه بلا توسّط لغير ذاته فى لحوقه .