نتيجه : با دو ويژگى مشتقّ اصولى آشنا شديم .
1 - جرى بر ذات داشتن و برآن حمل شدن و با آن متّحد شدن
2 - از اوصاف مفارقه بودن . . .
ب ) مقدمه دوم
مقدّمه دوم از مقدمات باب مشتق دربارهء اين است كه ذوات و موصوفات دو دسته هستند .
1 - ذواتى كه از امور قارّه و ثابته بوده و تمام اجزاء آنها مجتمع در وجود هستند و داراى دو فرد مىباشند :
الف ) فرد تلبسى : فردى از ذات كه متلبس به مبدأ بوده و وصف عنوانى براى آن ثابت مىباشد .
ب ) فرد انقضائى : فردى از ذات كه تلبّس و اتّصاف به مبدأ از آن منقضى شده باشد ، در هر دو صورت ذات همان ذات است ، موصوف همان موصوف است مانند زيد ضارب كه در هنگام اتّصاف و پس از زوال وصف ، ذات همان ذات است ، زيد همان زيد است . و چنين موردى قطعا در نزاع اصوليّين در باب مشتق - كه آيا حقيقت در اعمّ است يا در خصوص ما تلبّس بالمبدا فى الحال - داخل است .
2 - ذواتى كه از امور تدريجيّه بوده و هيچگاه اجزاء آن در اجتماع وجود ندارند ، بلكه تا جزء قبلى معدوم نشود جزء بعدى نمىآيد . مانند زمان و حركت و سيلان و جريان و . . .
اينگونه از ذوات دو فرد ندارند كه يكى تلبّسى و يكى انقضائى باشد بلكه يك فرد دارند كه تلبّسى است . حال در اينگونه موارد سه وجه موجود است :
1 - مشهور و مرحوم آخوند مىگويند : اين قسم نيز در محلّ نزاع داخل است و مبحث مشتقّ آن را نيز شامل مىشود به بيانى كه در ادامه در « و يمكن حلّ الاشكال » خواهيم آورد .
2 - صاحب فصول فرمود : نزاع ، مخصوص اسم فاعل و مانند آن است و مشتقاتى از