كرده باشد يا اصلا اقدام به استنباط نكرده باشد ، پس در همهء اينها بحث پيش مىآيد . ولى اتصافها از حيث طول زمان و كوتاه بودن آن فرق دارند ، و زوال اتصافها نيز فرق دارد .
در نتيجه حق اينست كه تمام مشتقّات مذكور در محلّ نزاع داخل باشند .
قوله : ثمّ انّه : نه تنها غير از مصادر و افعال ، كليّهء مشتقات نحوى از اسم فاعل و مفعول و . . . در محلّ نزاع داخل مىباشند بلكه بخشى از عناوين و اوصافى هم كه از ديدگاه نحوى از جوامد محسوب مىشوند . از ديدگاه اصولى جزء مشتقات بوده و در محلّ نزاع داخل هستند ، و آنها جوامدى هستند كه وصف عنوانى بوده و از ذات انتزاع شده و بر ذات حمل مىشوند . ويژگى مشتقّ اصولى را ( جرى بر ذات و اتّحاد با ذات ) دارند و در ذات خصوصيتى هست كه به لحاظ آن اين عناوين از ذات انتزاع مىشوند و ذات متّصف به اينها مىشود خواه اين امور از اعراض باشند يا از عرضيّات :
[ به اصطلاح معروف نزد حكماء عرض به مبدأ اشتقاق يا مشتقّ منه گفته مىشود و عرضى به خود مشتقّ گفته مىشود فى المثل : بياض عرض است و ابيض عرضى است . و به قول حاجى ( ره ) « 1 »
و عرضىّ الشىء غير العرض * ذا كالبياض ذاك مثل الابيض
ولى در اصطلاح مرحوم آخوند : عرض به مبادى متأصّل ( صفاتى كه در خارج اصيل بوده و مصداق خارجى دارند ) گفته مىشود و كليّهء مقولات نهگانهء عرضى را شامل است ( از كمّ و كيف و اين و متى و . . . ) مثل سفيدى ، سياهى و . . . عرضى به مبادى اعتبارى و انتزاعى گفته مىشود كه خود آنها در خارج مصداق و مابازاء ندارند ، آرى امر انتزاعى منشأ انتزاعش در خارج موجود است مثل فوقيّت و تحتيّت و . . . و امر اعتبارى هم كه صرفا در عالم اعتبار موجود است مثل مالكيّت ، زوجيّت ، حريّت ، رقيّت و . . . از اعتبارهاى عقلائى و مثل وجوب و تحريم و . . . از اعتبارهاى شرعى ] . [ قبلا هم دو بار جناب آخوند بر خلاف مشهور اصطلاحاتى را به كار بردند : يكى در تعريف عرض ذاتى ، و ديگرى در اشكال به
هامش
( 1 ) - شرح منظومه بخش منطق ص 29 ؛ اذا العرض مأخوذ به شرط لا و لا يحمل على موضوعه و العرضى مأخوذ لا به شرط و لذا يحمل على معروضه .