و مبالغه را مىرساند و الآن مىگوئيم : فلان علّامة ، بنّاء و . . . چه فعلا و در حال اسناد اشتغال به بنائى و . . . داشته باشد يا نه ، پس باز حقيقت در اعم هستند . « 1 »
مرحوم آخوند مىفرمايد : شما خيال كرديد كه ديگران هم همين تفسيرها را داشته و همين نظر را دارند ، لذا ادّعا كرديد كه اينها از بحث خارجند . غافل از اينكه اين نظر شخصى شما است و به نظر شما طبق تفسيرتان اينها حقيقت در اعمّ هستند ولى در امر ثانى خواهد آمد كه اسم زمان و مكان و . . . نيز مورد نزاع است .
عامل سوّم : مبادى مشتقّات گوناگون است : برخى از مبادى از فعليّات است مانند ضرب ، اكل ، قيام و . . . ، برخى از شأنيات است از قبيل : مثمر بودن ، مقراض و منشار و . . . ، و برخى از حرفهها و صناعات است مثل تاجر ، بزّاز و . . . ، برخى از ملكات است مثل : اجتهاد ، عدالت ، شجاعت و . . . به همين نسبت اتّصاف و تلبّس هم متفاوت است و در نتيجه ما يك ضابطهء مشخصى نداريم تا بحث كنيم « 2 »
مرحوم آخوند مىفرمايد : اينها نيز در هدف اصلى ما تأثيرى نداشته و موجب تفصيل صاحب فصول نمىشود زيرا اتّصاف و تلبّس و زوال در هركجا متناسب با همان مورد است ، و بحث مشتق در تمام آنها جارى و سارى است :
امّا در فعليّات تا وقتىكه بالفعل ذات داراى وصف ضرب و قيام باشد اطلاق حقيقى است ، همينكه از فعليّت افتاد و مثلا قعود كرد بحث مىشود كه الآن اطلاق قائم و . . .
حقيقت است يا مجاز ؟
و امّا در شأنيات هم تا شأنيت و قابليت باشد اطلاق مشتقّ حقيقى است و لو بالفعل با منشار نشرى صورت نگرفته يا درخت مثمر نيست . هنگامى كه اين شأنيت را از دست داد اين بحث پيش مىآيد كه اطلاق ، حقيقى است يا مجازى ، و هكذا در حرف و صناعات تا هنگامى كه حرفه و صنعت باشد اطلاق حقيقى است و لو بالفعل در منزل و در حال استراحت باشد در ملكات هم تا مادامىكه ملكهء اجتهاد و عدالت باشد او را مجتهد و عادل مىخوانيم و اين نام حقيقتا برازندهء او است چه بالفعل مسئله و فرعى را استنباط
هامش
( 1 ) - الفصول الغرويّة ، ص 59 ، سطر 31 تا 37 .
( 2 ) - الفصول الغروية ، ص 60 .