امّا به بخش دوّم [ لفظ مفرد ] دو جواب مىدهند :
1 - همانطور كه قبلا اشاره شد ، اصل مبناى شما باطل است و الفاظ براى معانى با قيد وحدت وضع نشدهاند ، بلكه براى ذوات معانى و نفس طبايع به نحو لا به شرط از قيد وحدت و كثرت وضع شدهاند و لفظ در اكثر هم كه استعمال شود ، در خود طبيعت به كار مىرود و حقيقت است نه مجاز .
2 - برفرض قبول اين مطلب كه الفاظ براى معانى با قيد وحدت وضع شده باشند ، مىگوئيم كه الغاء قيد وحدت در مقام استعمال دو فرض دارد :
1 - قيد وحدت را برداشته ، چيزى جاى آن نگذاريم و لفظ را در خود معنا به كار بريم .
اين به قول شما مجاز است .
2 - قيد وحدت را الغاء كرده ، قيد كثرت را بجاى آن بنشانيم كه ما نحن فيه [ استعمال در اكثر ] از اين قبيل است ، يعنى تا به حال معنا با قيد وحدت بود و حالا با قيد كثرت است ، تا به حال واحد بود و حالا كثير است ، و قيد وحدت با قيد كثرت قسيم يكديگر و متقابلانند ، نه اينكه يكى جزء ديگرى باشد . واحد و كثير متباين هستند . اعتبار به شرط لائى [ قيد وحدت ] با اعتبار به شرط شىء [ قيد كثرت ] قسيم يكديگر هستند و استعمال يكى در ديگرى ، استعمال كل در جزء نيست بلكه از قبيل استعمال مباين در مباين است كه كلّا غلط است ، نه اينكه صحيح ، ولى مجاز باشد .
و امّا به بخش اوّل [ تثنيه و جمع ] سه جواب مىدهند :
مقدّمه : بحثى مطرح است كه آيا در مفردات تثنيه و جمع ، اتّحاد لفظى و معنوى هر دو لازم است يا اتّحاد لفظى كافى است ؟ عدّهاى اتّحاد معنوى را هم لازم دانسته و به اتّحاد لفظى بسنده نمىكنند . اين عده مىگويند كه هر دو لازم است مثل رجلان و رجال كه مفرداتشان رجل و رجل و يا رجل و رجل و رجل است كه الفاظ آنها يكى است و معناى آنها هم ذات ثبت له الرجوليّة است ، و تثنيه و جمعهاى اعلام شخصيّه از قبيل زيدان و زيدون و . . . را تأويلى و . . . مىدانند ، كما سيأتى . ولى عدّهاى برآنند كه اتّحاد لفظى كافى است و اتحاد معنوى لازم نيست و شاهد اينها ، تثنيه و جمع در اعلام شخصيه است و آن
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 200
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٠٠