2 - محقّق قمى توجّه به بطلان رأى مذكور داشته و لذا از راه ديگر وارد شده و فرموده است : « اگرچه قيد وحدت داخل در معنى نيست ، ولى اين را نمىتوان انكار كرد كه واضع در حال وحدت معنى ، وضع را انجام داده است . مثلا وقتى كلمهء عين را براى چشم وضع مىكرد ، فقط همين معنا را در نظر گرفت و خبرى از معناى ديگر نبود . پس معناى لفظ در حال وضع واحد بوده است . و وضع و استعمال هم كه توقيفى است يعنى توقّف دارد كه واضع چگونه و در چه حالى وضع را انجام داده است ، و چون وضع در حال وحدت معنى بوده ، پس استعمال هم بايد در اين حال باشد ، پس استعمال در اكثر جايز نيست . » « 1 »
مرحوم آخوند در جواب مىفرمايد : اگر قيد وحدت داخل در موضوع له باشد ، مستعمل بايد پيروى كند . و نيز اگر شرط الوضع باشد بايد پيروى شود ، ولى حالا كه شما هم قبول داريد كه هيچكدام از آن دو نيست و صرفا وضع در حال يكى بودن معنى انجام گرفته ولى وضع براى ذات معنى است ، دليلى وجود ندارد كه حالات واضع هم لازم الاتباع باشد ، واضع ممكن است در حال قيام يا با وضوء يا روبهقبله و . . . وضع را انجام داده باشد ، آيا ما هم بايد ايستاده يا با وضو يا مستقبلا الى القبلة استعمال را انجام دهيم ؟
خير ، اينها كه دخالتى ندارند ، مهمّ اصل معنى است كه آنهم طبيعت و ماهيّت به نحو لا به شرط است و قانون لا به شرط اين است كه « يجتمع مع الف شرط » ، پس با معناى ديگر هم قابل جمع است .
نتيجه : اگر عقلا استعمال لفظ در اكثر جايز شد ، از حيث وضع و لغت و مانند آن محذورى نخواهد داشت ، بلكه از اين حيث هم جايز مىشود .
مرحلهء سوّم :
[ اين مرحله در كفايه عنوان نشده است ولى طبق ترتيب طبيعى بحث ، مقتضى است كه در اينجا مطرح شود ] برفرض تنزّل از دو مرحلهء قبل و قبول جواز عقلى و وضعى ، اين سؤال مطرح مىشود كه آيا استعمال در اكثر مطلقا جايز است يا تفصيل در ميان است ؟
هامش
( 1 ) - قوانين الاصول ، ج 1 ، ص 63 و 64 و 67 ، سطر 25 - 23 .