تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
ج ) تجزيه و تحليل استعمال : حقيقت استعمال ، عبارتست از مرآت قرار دادن لفظ براى معنى ، وجه و عنوان قرار دادن لفظ براى معنى ، پل و آلت و واسطه قرار دادن لفظ براى رسيدن به معنى ، لحاظ كردن لفظ به تبع لحاظ معنى ، فانى قرار دادن لفظ در معنى ، با اين تعاريف مىگوئيم : همان‌طورىكه در جهان تكوين محال است كه در آن واحد يك آئينه دو صورت را نشان دهد ، يك شخص فانى در دو چيز يا دو كس باشد ، يك مادّه داراى دو صورت نوعيّه باشد ، هكذا در عالم اعتبار و لفظ و معنا هم محال است كه لفظ واحد ، در آن واحد در دو معناى مستقلّ و جدا از يكديگر استعمال شود ، يك‌بار تمام لفظ قالب اين معنا باشد و اين معنا تمام وجود لفظ را پر كند و هم‌زمان قالب معناى ديگر باشد و آن معنا تمام لفظ را فرابگيرد و جاى خالى نماند . آرى مانعى ندارد كه هرآن در يك معنا استعمال شود ولى در آن واحد عقلا محال است [ البته اين‌ها قياس استعمال - كه يك امر اختيارى و اعتبارى مىباشد - به آئينه و موم و مادّه و . . . - كه امور تكوينى مىباشند - هست . و اينكه آيا اين قياس صحيح است يا نه ؟ جاى تأمّل است ، وجدانا بايد ديد انسان اين توان را دارد كه در آن واحد دو معنا را جداجدا اراده كند و لفظ را در هر دو استعمال كند يا خير ؟ ] قوله : بل : نه تنها لفظ ، وجه و عنوان معنى و مرآت اوست ، بلكه از جهتى مىتوان گفت : لفظ خود آن معنا است و گويا متكلّم مستقيما معانى را به شنوندگان القاء مىكند و وساطت لفظ در كار نيست با اينكه واقعا هست ولى چون براى الفاظ اصالت قائل نيستيم و معانى اصل و مقصود بالذّات است كانّ مستقيما معانى القاء مىشود . و براساس همين ارتباط مستحكم كه ميان لفظ و معنى وجود دارد ملاحظه مىكنيم كه چه‌بسا حسن و قبح معنا به الفاظ هم سرايت مىكند . الفاظ از چند حرف تشكيل شده‌اند و به‌خودىخود زشتى و زيبايى ندارند ، ولى پاره‌اى از معانى زيبا هستند و به تبع آنها آدمى از الفاظ حاكيه از آن معانى هم لذّت مىبرد ،