المعنى فناء الوجه فى ذى الوجه و العنوان فى المعنون ، جعل اللفظ آلة و حالة للمعنى ، جعل اللفظ مرآتا للمعنى ، لحاظ اللفظ تبعا للحاظ المعنى ، اللفظ وجود تنزيلىّ للمعنى ، اللفظ ما به ينظر ، اللفظ مغفول عنه ، الاستعمال حكاية المعنى باللفظ ، او افناء اللفظ فى المعنى و . . . تمام اينها يك مقصد دارند .
ب ) تشبيهات گوناگون :
گاهى گفته مىشود : مثل لفظ و معنا مثل آئينه و صورت است ، و همانطور كه آئينه صورت را نشان مىدهد ، لفظ هم معنا را نشان مىدهد .
گاهى مىگوئيم : لفظ و معنا مانند كلاه و سر است ، و همانطور كه كلاه موزون تمام سر را مىپوشاند و سر هم تمام كلاه را پر مىكند ، هكذا معنا هم لفظ را پر مىكند . و همانطور كه در آن واحد يك آئينه فقط يك صورت كامل را نشان مىدهد ، يك لفظ هم فقط يك معنى را نشان مىدهد ، آرى در طول زمان و در آنات متعدّد مانعى ندارد كه آئينه صورتهاى ديگر را هم نشان دهد ، و لفظ هم در هر استعمال معنائى را ارائه كند . و همانطور كه در آن واحد محال است كه يك كلاه دهها سر را جداجدا پوشش دهد ، لفظ واحد نسبت به معانى متعدّد نيز اينگونه است .
گاهى گفته مىشود : مثل لفظ و معنا مثل فانى و مفنى فيه است ، در آن واحد محال است انسان در دو چيز فانى شود مثلا نمىتواند در آن واحد هم فانى فى اللّه باشد و هم فانى در دنيا ، هم در آن ذوب شود و هم در اين ، هم تمام وجودش را آن پر كند و هم اين ، بلكه در زمانى دنيا وجودش را پر مىكند و پس از مدتى به خود آمده و خدا وجودش را پر مىكند . لفظ و معنا همچنين است .
گاهى گفته مىشود : لفظ و معنى مثل يك قطعه شمعه و موم است كه قابليت و استعداد آن را دارد كه به هر شكلى درآيد ، به هر فعليتى متحقّق شود ، هر صورت نوعيّهاى را بپذيرد ولى بالفعل و در آن واحد فقط يك صورت نوعيّه را پذيرا است و بيش از آن محال است ، آرى در آنات متعدّد مىتوان موم را به شكل اسب ، موش ، فيل و . . . درآورد ، لفظ و معنى همچنين است ، لفظ مادّه و معنى ، صورت است .
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 194
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٩٤