مشتركات لفظى داراى دو يا چند معناى متفاوت و متخالف مىباشند [ مانند عين كه به معناى چشم - چشمه ، طلا ، جاسوس و . . . آمده ] و اين قسم محلّ بحث است .
ج ) استعمال لفظ در معنى ، گاهى به اين نحو است كه در يك معنى استعمال مىشود و متكلم از آن يك معنى را اراده مىكند . مثلا مىگويد : جئنى به عين و منظورش طلا است . اين قسم كه شايع و رايج و اصل در استعمالات است و قطعا جايز است . و گاهى استعمال در اكثر از معناى واحد است ، يعنى در آن واحد از يك لفظ دو يا چند معنى را اراده مىكند ، اين خود دوگونه است :
1 - استعمال در اكثر على سبيل الانضمام و الاجتماع و التركيب : يعنى همانطور كه ما كلمهء انسان يا لفظ زيد را در آن موجود خارجى استعمال مىكنيم كه آن موجود مجموعهء مركب از روح و بدن ، و بدن هم مركب از اجزاء مختلف است ، هكذا كلمهء عين را در مجموع مركب از طلا و چشمه و چشم و . . . به كار ببريم ، كلمهء اسد را در مجموع مركّب از حيوان مفترس و رجل شجاع استعمال كنيم .
[ يعنى از اين ماهيات گوناگون يك مركّب عجيب و غريب اعتبارى فرض كرده و لفظ را در مركب استعمال كنيم ؛ همان گونه كه صلاة از مقولات گوناگون تركيب شده ، و در اين تركيب هر معنا استقلال ندارد ، بلكه جزء مجموع مركب است . ] اين نيز بلامانع است و در واقع استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد نيست ، بلكه در يك معناى مركّب است .
2 - استعمال در اكثر على سبيل الانفراد و الاستقلال : يعنى لفظ واحد را در استعمال واحد در دو يا چند معنا استعمال كنيم و از آن چند معنا را همزمان اراده كنيم ، آن هم بر سبيل استقلال و انفراد ، يعنى به قول صاحب معالم : بگونهاى كه هريك از معانى جداگانه مناط حكم و متعلّق نفى و اثبات باشند . « 1 » و به فرمايش آخوند ، بگونهاى كه گويا لفظ فقط در اين يكى يا فقط در آن يكى به تنهائى به كار رفته باشد ، و خلاصه دو يا چند معنى هيچ ربطى به هم نداشته و هركدام صددرصد منفكّ و مستقلّ از ديگرى اراده شوند . محلّ كلام در همين قسم است . و سؤال اينست كه آيا استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد على سبيل
هامش
( 1 ) - معالم الدين ، ص 33 .