هو لغوى حجّت نيست پس نصّ او براى ما ارزشى ندارد . ]
2 - تبادر : يعنى از شنيدن يك واژه مثل عين يكى از چندين معناى آن [ چشم ، چشمه و . . . ] متبادر است و معانى ديگر كه ربطى به عين ندارند متبادر نيست ، [ منتها اگر قرينهء معيّنه آورد آن يكى براى مخاطب هم معلوم مىشود ، و اگر قرينه نياورد مجمل شده و اجمالا مىفهمد كه يكى از آنها مراد است و ذهن او به يكى از آنها منتقل مىشود . ] و تبادر علامت حقيقت بودن است . پس لفظ عين در هركدام از آن معانى حقيقت است .
3 - عدم صحت سلب : هنگامى كه ما معانى عين را يكيك موضوع قرار داده و لفظ عين را محمول قرار مىدهيم و بر آنها حمل مىكنيم ، مىبينيم كه نسبت به تمام آن معانى صحت حمل و عدم صحت سلب دارد ، و اينها علامت حقيقت بودند ، پس لفظ عين براى اين معانى جداجدا وضع شده است و اشتراك لفظى يعنى همين .
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 190
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٩٠