حقايقى كه در آنها هست تا كائنات و عالم عناصر و موجودات ارضى ، آن هم از حيوانات و نباتات و جمادات و در يك كلام تمام آنچه در آسمانها و زمين و ما بين آن دو وجود دارد از ذرّه و ذرات معلق در فضاى بىكران تا كهكشانهاى عظيم و تازه اين همه در قوس نزول است و در قوس صعود باز پس از اين عالم ، عالم برزخ و قيامت و حقايقى كه در آن عالم هستند يا خواهد بود . . . كه هركدام از اين كليات خود بىنهايت فرد و مصداق دارند فى المثل گياهان ، ريگهاى بيابان ، موجودات ذرهبينى و . . . كه از شماره بيرون است و به قول قرآن ،
« وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها
« 1 » » و باز به قول قرآن :
« قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي
« 2 » » و جز خداوند كسى قادر به احصاء آنها نيست
« وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلَّا هُوَ وَ يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُها وَ لا حَبَّةٍ فِي ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ
« 3 » »
2 - معانى عدميه : مفاهيمى كه مصداق خارجى نداشته و تنها مفهوم آنها در ذهن مىآيد اعم از مفاهيم عدميهاى كه ممكن الوجود بوده ولى در خارج موجود نيستند مثل غول ، سيمرغ ، دايناسور و . . . و يا مفاهيم عدميهاى كه ممتنع الوجود هستند از قبيل : دور - تسلسل - شريك البارى و . . . ]
حال كه الفاظ و كلمات و واژهها متناهىاند و معانى و مفاهيم نامتناهىاند مىگوييم : اگر بنا باشد در برابر هر معنا يك لفظ باشد و هر لفظى فقط براى يك معنا وضع شده باشد ، لازمهاش آنست كه بخش وسيعى از معانى بدون لفظ شوند ، بسيارى از سرها بىكلاه گردند ، و ما به آنها كه مىرسيم در قبالشان لفظى نداشته باشيم كه توسط آن مقصود را تفهيم كنيم ، لذا براى فرار از اين محذور و براى اينكه بتوانيم براى هر معنايى لفظى بتراشيم ناگزيريم از اينكه گاهى يك لفظ را براى چندين معنا قرار دهيم و يك لفظ به تنهايى بار چند معنا را بدوش بكشد . و هو المطلوب
قوله : و هو فاسد : مرحوم آخوند به اين نظريه و دليل آن چهار جواب مىدهند :
هامش
( 1 ) - سوره ابراهيم ، ص 34 .
( 2 ) - سوره كهف ، ص 109 .
( 3 ) - سوره انعام ، ص 59 .