ثانيا خود قرآن خبر داده كه آيات قرآن ، برخى محكمات ( نصوص و ظواهر ) و برخى متشابهات ( مجملات ) هستند ، آنجا كه فرموده :
« مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ »
« 1 » با اخبار خداى حكيم ديگر چه جاى استدلال و بحث در امكان و امتناع است ؟ اين اجتهاد در قبال نص است ، دايه نبايد از مادر مهربانتر باشد . و اگر ممتنع بود كه اصدق القائلين به آن اخبار نمىكرد . ( مضافا به اينكه دليل شما كلام پيامبر و ائمه ( ع ) را هم شامل است ، پس بايد بفرماييد : در كلام اينها هم اشراك لفظى محال است به همان بيان ، چرا اختصاص به قرآن و كلام خدا داديد ؟ )
4 - قوله : و ربما توهم : بعضىها « 2 » گفتهاند : نه تنها در هر زبانى اشتراك لفظى امرى ممكن و معقول است و هيچ امتناع و محذورى ندارد ، بلكه از ضروريات بوده و واجب الوقوع است ، و امرى است كه لا بد منه يعنى يعنى چارهاى از قبولش نداريم .
دليل اين گروه اينگونه است : از طرفى الفاظ و كلماتى كه از حروف مقطعه تشكيل مىشوند متناهى و پايانپذيرند ، زيرا مواد اين الفاظ كه حروف ابجد ( 25 حرف ) يا حروف هجائيه ( 28 حرف ) يا حروف الفبا ( 32 حرف ) باشد متناهى است ، قهرا كلماتى هم كه از اينها تركيب مىشود متناهى خواهد بود و شما مىتوانيد تمام واژههاى معنىدار در يك زبان و لغت را در محدوده يك كتاب لغت و دائرة المعارف لغت گردآورى كنيد .
( مثلا اگر فرض كنيم كه كلمات فارسى با لهجههاى گوناگونش يك ميليون كلمه است ، ولى بههرحال محدود است ، صد ميليون هم كه باشد باز قابل احصاء است . )
و از طرف ديگر معانى و مفاهيمى كه اين الفاظ در مقابل آنها قرار مىگيرند ، نامتناهى و بىنهايت مىباشند .
( معانى در تقسيم دو قسم مىشوند : 1 - معانى وجوديه يعنى مفاهيمى كه در خارج موجودند و مابازاء خارجى دارند ، آن هم با همه مراتب و عوالم وجود از اعلى المراتب يعنى واجب الوجود گرفته تا مجردات تامه يعنى عقول و وسائط فيض الهى و تا مجردات مثاليه « بنا بر وجود عالم مثال » و تا ماديات آن هم از افلاك و فلكيات و اجرام سماوى با آنهمه
هامش
( 1 ) - سوره آل عمران ، آيه 7 .
( 2 ) - المصباح المنير ، ص 956 .