يا در كنار آن قرينه هم مىآورد و با اتكال بر قرينه آن را به كار مىبرد ، و يا بدون اعتماد بر قرينه آن را ذكر مىكند ، اگر با قرينه بياورد تطويل بلاطائل و طول دادن بيهوده و بىفايده است زيرا مىتوانست بجاى آن از لفظ مختص استفاده كند تا نيازى به اطالهء كلام و آوردن قرائن نباشد . و اگر بدون قرينه بياورد كلام مجمل گرديده و مقصود را نمىفهماند و موجب اخلال به مراد است و اين هم قبيح است و از مولاى حكيم صادر نمىشود . پس اشتراك لفظى در قرآن نداريم « 1 »
قوله : و ذلك : مرحوم آخوند اين تفصيل را رد كرده و جواب هر دو بخش استدلال مفصل را مىدهند :
اما بخش اول يا لزوم تطويل بلاطائل : اولا همه جا كه اطاله كلام قبيح نيست ، گاهى نفس اطناب و تطويل مطلوب و حكيمانه و داراى غرض است مثل آنجا كه مخاطب ، حبيب و محبوب و محبوبه باشد . ( حاشيه مرحوم مشكينى )
ثانيا همه جا به قرينه لفظيه اتّكال نمىشود تا موجب اطاله شود ، گاهى با قرائن حاليه و مقاميّه مراد فهميده مىشود اينكه تطويل نيست .
ثالثا برفرض اتّكال بر قرينهء لفظيه باز چنان نيست كه همه جا قرينه فقط براى تفسير ذى القرينه باشد بلكه گاهى خود قرينه مفاد و مقصود ديگرى دارد و براى منظور ديگرى به كار مىرود و ضمنا قرينه بر چيز ديگر هم هست مثل عينا يشرب بها عباد اللّه . . . كه يشرب . . .
بيان وصف احوال بهشتيان است و معناى خود را دارد و ضمنا قرينه معينه هم هست و مراد از عين را هم تعيين مىكند كه چشمه است نه چيز ديگر اينجاها كه تطويل بلا طائل نيست بلكه مع الفائده است .
و اما بخش دوم يا لزوم اجمال :
اولا چنين نيست كه اجمال در شأن كلام حكيم و متناسب با آن مقام نباشد ، بلكه گاهى غرض و حكمت مجملگويى تعلق گرفته و مصلحت ايجاب مىكند كه سربسته چيزى را بفرمايد . اينكه عين حكمت است ، نه ضد آن .
هامش
( 1 ) - الفصول الغرويّة ، ص 41 .