و نه در تشخص و خصوصيات فرديهء آن بلكه امر به عكس است يعنى اين مأمور به است كه در آن شىء دخالت داشته و ظرف مطلوبيّت آن شىء است ، و در اثناء مأمور به و ضمن آن ، اين شىء هم مطلوب است ولى نه اينكه تابع مأمور به و شرط و جزء آن باشد ، بلكه مطلوب نفسى و استقلالى است ، منتها گاهى عملى مطلوب استقلالى ( واجب يا مستحب ) است و ظرف مطلوبيت آن پيش از مأمور به است ، مانند مضمضه و استنشاق پيش از وضو ، اذان و اقامه پيش از نماز ( بنا بر اينكه از مقدمات نباشد و مستحب نفسى باشند . ) و گاهى هم ظرف مطلوبيت آن پس از مأمور به است ، مثل تعقيبات نماز ( بنا بر اينكه مستحب نفسى باشند . ) و گاهى هم ظرف مطلوبيت يك شيئى در اثناء مأمور به است و مأمور به ظرف مطلوبيت آن شىء است كه لو لا المأمور به آن عمل هم مطلوب نبود ، مع المأمور به و فى المأمور به مطلوب است ولى مطلوب استقلالى است كه جداگانه داراى ثواب است و كارى به نماز ندارد . و خود اين چهار فرض دارد :
1 - واجب در واجب : عملى واجب نفسى است و ظرف وجوب آن يك واجب ديگر است ، مثل متابعت از امام در جماعت كه خود جماعت واجب است ( چون نماز ظهر و مغرب و . . . است و اينها واجب هستند ، و اگر مىگوئيم : جماعت مستحب است ، يعنى افضل الفردين از واجب است نه اينكه واقعا مستحب است و نيت استحباب بايد كرد . ) و متابعت هم در ظرف اين عمل واجب است ولى نزد مشهور وجوب نفسى دارد و اخلال به آن موجب ابطال نماز نيست ، فقط موجب عدم ثواب جماعت است .
2 - مستحب در واجب : عملى مستحب نفسى است ولى ظرف استحباب آن يك عمل واجبى است ، مثل قنوت در نمازهاى واجب كه بنا بر قولى مستحب نفسى است نه جزء مستحبى از براى نماز .
قوله : مطلوبا نفسيا فى واجب : اشاره به دو فرض مذكور است .
3 - مستحب در مستحب : يعنى عملى استحباب نفسى دارد ولى در ظرف يك مستحب ديگر كه عمل مستحبى ديگر ظرف مطلوبيت اين شىء است . مثل قنوت در نمازهاى مستحبى .
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 178
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٧٨