فاقد يك جزء يا شرط نفى جنس كرده است مانند : لا صلاة الا بطهور « 1 » لا صلاة الّا بفاتحة الكتاب « 2 » و . . .
كيفيت استدلال : اين روايات مىگويد : نماز بدون طهارت اصلا نماز نيست و ماهيت ديگرى است ، نماز بدون فاتحةالكتاب اصلا نماز نيست و . . . و اصل جنس و ماهيت را از آنها نفى مىكند « صغرى »
و نماز فاسد هم آن است كه مثلا داراى طهارت نباشد يا داراى فاتحةالكتاب نباشد ، و . . . « كبرى »
پس جنس و ماهيت صلاتى از صلاة فاسد منفى و مرتفع است « نتيجه » و هو المطلوب .
ان قلت : چه مانعى دارد كسى بگويد : در اينگونه موارد معناى حقيقى و نفى جنس مراد نيست ، و اصل ذات را برنمىدارد بلكه نفى وصفى از اوصاف اين ذات و ماهيّت مراد باشد ، مثلا نفى وصف صحّت مراد باشد ، نفى فايده مراد باشد ، نفى كمال مراد باشد ، نفى فضيلت مراد باشد و منظور اين باشد كه نماز بدون طهارت يا فاتحة الكتاب و . . . نماز صحيح و كامل نيست نه اينكه اصلا نماز نباشد و ماهيّت ديگرى باشد .
سؤال : ارادهء نفى وصفى از اوصاف قرينه لازم دارد ، حال آن قرينه چيست ؟
جواب : مستشكل مىگويد : آن قرينه شيوع و كثرت استعمال اين مركبات در نفى وصف است .
قوله : قلت : اين نيز خلاف ظاهر است ، چرا كه معناى اصلى لاء نفى ، نفى جنس و ماهيت است نه نفى وصف و تا قرينهء متقنى نباشد به صرف شيوع و كثرت نتوان برآن معنا حمل كرد ، و مجاز مشهور هم قرينه لازم دارد . و چون قرينهاى نيست و ما عقلا و شرعا ملزم به حمل بر نفى صحت و كمال نيستيم ، به همان معناى حقيقى و ظاهرى خودش حمل مىكنيم كه نفى جنس باشد و مىگوييم : نماز فاسد اصلا نماز نيست .
قوله : بل : نه تنها در مركبات مذكور نفى جنس را اختيار كرديم بلكه در مركباتى از قبيل :
هامش
( 1 ) - وسائل الشيعة ، ج 1 ، ص 256 ، ابواب الوضوء ، باب اول ، حديث اول .
( 2 ) - عوالى اللئالى ، ج 1 ، ص 196 .