خاص باشد ولى متوهم هم قبول دارد كه وضع عام است و در هنگام وضع ، معناى كلى ملحوظ شده است . پس ناگزير بايد آن كلى را تصوير كند ، و على كل حال نياز به تصوير جامع داريم و در نتيجه اشكال به اعمىها وارد است . )
ه ) ثمرهء بحث صحيح و اعم
قوله : و منها : مقدمهء پنجم از مقدمات صحيح و اعم دربارهء بيان ثمرهء اين بحث است هر مسئله اصولى بايستى داراى يك يا چند ثمره و نتيجهء فقهى و عملى باشد تا در علم اصول قابل طرح باشد حال ثمرهء اين مسئله مهم اصولى چيست ؟
ممكن است توهم شود كه با توجه به اينكه صحيحى و اعمى همه قبول دارند كه در مقام عمل و امتثال بايد عمل صحيح را تحويل مولى داد و نمازگزار حق ندارد به عمل فاسد اكتفا كند . آنگاه با اين حساب چه نيازى به بحث اسمگذارى ( و اينكه براى صحيح وضع شده يا براى اعم ) داريم ؟ و اين بحث چه سودى به حال ما دارد ؟
در جواب مىگوييم : نفس اسمگذارى و مقام وضع و تسميه داراى ثمره و فائده است ، و بحث صحيح و اعم را لازم مىسازد ، حال آن ثمره چيست ؟ در مجموع سه ثمره ذكر شده است :
ثمرهء اول : مهمترين ثمرهء بحث ، ثمرهاى است كه مرحوم شيخ در تقريرات آورده و مرحوم آخوند و نوع متأخرين از ايشان پيروى كردهاند و آن را با ذكر مقدمهاى بيان مىكنيم :
امّا مقدمه : به طور كلى هريك از مطلق ( اكرم العالم ) و عام ( اكرم كل عالم ) يا صددرصد و از همه لحاظ ( مفهومى و مصداقى ) مبين هستند و ظهور و اطلاق و عموم محرز است كه اينجا بحثى نيست . و طبق ظاهر عمل مىشود .
و يا از لحاظ معنا و مفهوم ، اجمال و ابهام دارند . يعنى نمىدانيم كه معناى عالم چيست ؟ در اينجا هم بلاشك نمىتوان از اصالة الاطلاق و العموم استفاده كرد زيرا ظهورى نيست و مجمل است و مجملات حجت نبوده و قابل تمسك نيستند .
و يا از لحاظ مصداقى اجمال و ابهام دارند . يعنى مفهوم واژهء عالم را مىدانيم ( ذات ثبت