تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
عبادات اين نتيجه حاصل مىشود : حال كه در ناقص هم حقيقت شد ، يا معناى اولى مهجور و متروك مىگردد كه منقول است و يا معناى اصلى هم باقى است كه اشتراك لفظى درست مىشود و هر دو باطل است . قوله : خامسها : وجه پنجم از وجوه تصوير قدر جامع از ديدگاه اعمى : اين‌بار اعميها وضع الفاظ عبادات را به وضع اسامى اوزان ( مثقال - سير ، كيلو ، من ، خروار ، تن و . . . ) و ساير مقادير ( سانتيمتر ، متر ، كيلومتر ، فرسخ ، هكتار ، جريب و . . . ) مقايسه كرده و گفته‌اند : همان‌طورىكه اسامى اوزان و مقادير حقيقت هستند در اعم از كامل و ناقص ، الفاظ عبادات نيز اين‌گونه‌اند . بيان ذلك : در وضع اسامى اوزان و مقادير دو احتمال وجود دارد . 1 - روز اول كه واضع مثلا كلمهء مثقال يا لفظ متر را مىخواست وضع كند خصوص آن وزن يا اندازهء معين را ( مثلا 18 يا 24 نخود را براى مثقال ، صد سانتيمتر را براى متر ) بدون كم و زياد لحاظ كرد ، ولى لفظ مثقال يا متر را براى خصوص آن حد معين و محدود وضع نكرد ، بلكه براى اعم از آن اندازه و وزن معيّن و از مقدارى كم و زياد قرار داد و توسعه در معنا از ابتدا و توسط خود واضع صورت گرفت . 2 - روز اول همان حد معين را لحاظ كرد و لفظ متر يا مثقال را هم براى خصوص آن وضع كرده ولى بعدا در وزن و اندازه كم يا زياد هم ( كه ذره‌اى كم يا زياد شود ) مجازا استعمال شد ، تا آنجا كه به درجهء كثرت استعمال رسيد و وضع تعينى پيدا كرد . و الفاظى كه روز اول در خصوص جامع و كامل حقيقت شدند ، روز دوم در اعم حقيقت گرديدند . ( نكته : حقّه عبارتست از حقه كربلا و نجف كه معادل با 933 مثقال و 3 / 1 مثقال است « 1 » و وزنة اسم مره از وزن است ، مثل تمره و تمر و نزد اهالى لبنان سه رطل را يك وزنه گويند « 2 » ) . ( نكته ديگر : كلمه فى الجملة اشاره به اينست كه بر فاقد و زائد هم متر يا من و . . . اطلاق
هامش
( 1 ) - تحرير الوسيلة ، ج 1 ، تحديد آب كر . ( 2 ) - المنجد ماده وزن .