تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
چند دليل متعارض داراى نسبت واحده هستند و تفصيلا صور مسئله بحث و بررسى شد . و امّا راجع به بخش دوّم يعنى موردى كه دليلهاى متعارض داراى نسبتهاى متفاوته و مختلفه باشند يعنى فرضا اولى با دومى نسبتى دارد و دومى با سومى نسبتى دارد و اولى با سومى كذلك . در اين فرض هم حكم اينست كه اگر چنانچه احد الادلّة المتعارضة از حيث دلالت يا سند رجحان داشته باشد مثلا يكى نص باشد و بقيه ظاهر ، يكى اظهر و بقيه ظاهر ، يكى خاص و بقيه عام يكى داراى رجحان سندى و بقيه مساوى در همهء اين موارد حكم آنست كه نص ، يا اظهر يا خاص يا راجح مقدم است و حجت فعلى است و نسبت به بقيه بايد علاجى انديشيد و تدبيرى كرد و اگر هيچ‌كدام از جهات مذكور رجحان نداشت ما بين همه بايد قواعد تعارض را رعايت كرد كه تخيير باشد آنگاه نسبت به بقيه هم كه نسبتها را ملاحظه مىكنيم مسئله اجمالا چهار صورت پيدا مىكند كه هر صورت حسابى دارد : 1 - گاهى انقلاب نسبتى حادث نمىشود بلكه پس از ترجيح احد المتعارضات و قبل از آن بقيّه داراى نسبت واحده هستند مثل اكرم الشعراء ، لا تكرم الشعراء ، يستحب اكرام العدول دو دليل اول با يكديگر متباين و هر دو با سومى عامين من وجه هستند و حيث اينكه سومى با ماده يستحب تعبير كرده اظهر و اقوى است و نسبت به مادّه اجتماع يعنى شاعر عادل بر بقيه مقدم مىشود و آن دو دليل منحصر مىشوند به شاعر فاسق كه يك دليل حكم به وجوب اكرام و دليل ديگر حكم به حرمت كرده ولى باز هم نسبتها تباين كلى است . 2 - و گاهى انقلاب نسبت حادث مىشود ولى هيچ‌كدام بر ديگرى ترجيح پيدا نمىكنند مثلا : اكرم العلماء و لا تكرم الشعراء و يستحب اكرام
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 259 | على محمدى خراسانى