هر دو خاص وضعشان يكسان است و هر دو مساوى هستند از حيث مانعيت نسبت به ظهور عام در عموم پس اگر محذورى نيست بايد توسط هر دو از عام رفع يد شود و در مثال مذكور به نظر ما محذورى نيست و اگر محذورى هست قوانين تعارض پياده مىشود و اگر پس از تخصيص به مخصص لبى ملاحظه كنيد مىگوئيم :
عام قبلى وقتى با مخصص لبى تخصيص خورد البته ظهور اوليهاش در عموم از بين رفت اگر بخواهد ظهور ثانوى در باقيمانده پيدا كند و بتوانيم بگوئيم تمام الباقى مراد است بايد از اصالة عدم المخصص استفاده كنيم و در ما نحن فيه جاى اين اصل نيست چون فرض اينست كه مخصص منفصلى هم داريم و تا زمانى كه مطمئن نشويم كه هيچ مخصص ديگرى نيست از ظهور ثانوى محروم خواهيم ماند و در نتيجه عام مخصص به دليل لبى مثل عام تخصيص خورده به لفظى متصل مجمل ، مجمل مىشود از اين حيث كه آيا تمام الباقى مراد است يا بعض الباقى و خاص منفصل مبين است و ميان مجمل و مبين نسبت معنا ندارد بلكه حتما مبين مقدم و مفسّر مجمل است همين مطلب را جناب شيخ به بيانى ديگرى هم مىآورند كه تكرار نمىكنيم .
6 - قوله : نعم : و گاهى از دو مخصص يكى لفظى متصل مبين و ديگرى لفظى منفصل است فرمايش فاضل نراقى در اين صورت صحيح است كه اول عام را با خاص متصل ملاحظه مىكنيم و اصولا مخصص كه متصل شد از اصل جلو ظهور عام در عموم را مىگيرد و ظهور در ما عدا الخاص پيدا مىكند ظهور بدوى رفت ولى ظهور جديد مستقر شد آنگاه عام مخصص با خاص منفصل كه محاسبه مىشود اى چهبسا نسبت عموم من وجه مىگردد و قوانين تعارض پياده مىشود و لا فرق كه مخصص متصل از قبيل صفت باشد مثل اكرم العلماء العدول با لا تكرم النحويين يا از قبيل شرط باشد مثل اكرم العلماء ان كانوا عدولا
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 243
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٤٣