5 - و گاهى يكى از دو مخصص لبى و آن ديگرى لفظى منفصل است كه محلّ بحث فاضل نراقى همينجا است
و آن اينكه ايشان مدعى شدهاند كه اولى نسبت ما بين عام با مخصص لبى سنجيده مىشود و سپس عام مخصص را با خاص منفصل كه مىسنجيم انقلاب نسبت پيدا مىشود و اى چهبسا نسبتها عامين من وجه مىشود و قواعد متعارضين پياده مىشود نه قانون جمع مثلا اول فرموده : اكرم العلماء سپس از خارج اجماع قائم شده بر اينكه اكرام فساق از علماء واجب نيست
حال عام را با اين خاص تخصيص مىزنيم و نتيجه آنست كه بعد از تخصيص معناى كلام اينست كه اكرام علماء عدول واجب است سپس دليل سوّمى منفصلا رسيده كه لا تكرم النحويّين كه نسبت آن با عام اوّلى قبل از تخصيص به مخصص لبى عموم و خصوص مطلق بود ولى بعد از تخصيص و اراده كردن عالم عادل ، عموم من وجه است كه ماده افتراق عام عبارتست از عالم عادل غير نحوى و مادّه افتراق لا تكرم عبارتست از عالم فاسق نحوى و ماده اجتماع عالم عادل نحوى است كه عام مىگويد : واجب الاكرام است و خاص مىگويد : محرم الاكرام و در چنين موردى قواعد تعارض پياده مىشود كه اخذ به راجح و طرح مرجوح و يا تخيير باشد
و دليل اين مطلب آنست كه به گمان جناب فاضل نراقى مخصص لبّى به منزلهء مخصص متصل است و فرق است ميان مخصص متصل و منفصل : متصل ويژگىاش آنست كه مانع مىشود از انعقاد اصل ظهور و اگرچه يك ظهور بدوى در عموم محقق مىشود و لكن به مجرّد اتصال و الحاق خاص اين ظهور مىرود و عام در باقيمانده بعد از تخصيص ظهور ثانوى پيدا مىكند [ البته اگر مخصص لفظى متصل ، مبين باشد ولى اگر مجمل بود جلو ظهور اولى را گرفت و ظهور ثانوى هم پيدا نشد و لذا يعود الكلام برمّته اى باجمعه مجملا ]
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 241
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٤١