تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
3 - شمول عام نسبت به بعض افراد و فرديت اين بعض براى آن عام تنجيزى است ولى فرديت ديگرى تعليقى است يعنى معلق است بر اينكه آن ديگرى فرد نباشد ما نحن فيه من هذا القبيل با عنايت به اين مقدمه مىگوئيم : اخبار لا تنقض شك سببى را حتما شامل هستند و فرد تنجيزى است و وقتى اين فرد را شامل شد آثار شرعيهء آن مترتب شده و خودبخود وضع مسبب روشن مىشود . ولى شمول آن نسبت به شك مسبّبى تعليقى است يعنى معلق است بر عدم شمول عام نسبت به فرد تنجيزى و شك سببى و لذا اگر بخواهد اين فرد را هم شامل شود دور صريح است . بيان ذلك : فرديت شك مسببى براى لا تنقض متوقف است بر عدم فرديت شك سببى [ و الّا اگر آن فرد شد نوبت به اين نمىرسد ] « اين صغرى » و عدم فرديت شك سببى هم متوقف است بر فرديت شك مسببى [ چون راه ديگرى براى عدم فرديت سببى نيست ] « اين هم كبرى » پس فرديت شك مسببى متوقف است بر فرديت خودش « اين هم نتيجه » . و هذا دور أي توقف الشّيء على نفسه و هو محال چون مستلزم تقدم شيئى بر نفس و بالمآل مستلزم تناقض است . بيان دوّم : چند مقدمه : الف : در منطق آموخته‌ايم كه عرض لازم در تقسيمى سه قسم مىشود : 1 - لازم ماهيت و آن عرض است كه لازمهء لا ينفك نفس طبيعت است در هر وعائى كه باشد چه در ظرف ذهن تصور شد و چه در خارج تحقق يابد مثل زوجيت براى اربعه ، و فرديت براى ثلاثه و . . . 2 - لازم وجود ذهنى و آن عرضى است كه اگر ملزوم در ذهن تصور شود