و صغراى آن را هم به بركت لا تنقض درست مىكنيم و مىگوئيم : هذا الماء طاهر و كل نجس قابل . . . نتيجه مىگيريم : فهذا الثوب المغسول بذلك الماء طاهر و كاملا اين امر منطقى است .
امّا اگر بالعكس كنيم يعنى شك مسببى را داخل و سببى را اخراج كنيم يك اخراج بلا دليل است چون ما يك كبراى كلى شرعى نداريم كه هرگاه ثوب نجس بود حتما آن آب قليل هم نجس مىشود و لو به حكم عقل ملازمه باشد ولى كبراى شرعى نداريم تا صغرى را بدان ضميمه كرده و نتيجه مطلوب را بگيريم و لذا طرح يقين به طهارت آب بلا دليل است ولى طرح يقين به نجاست لقيام الدليل على الطهارة است .
قوله : و قد يشكل :
اشكال دوّم :
مقدّمه :
در منطق آموختهايم كه كلى دو قسم دارد
1 - متواطى
2 - مشكك
كلى متواطى عبارتست از آن مفهوم كلىاى كه صدق آن بر جميع افرادش بالتساوى باشد مانند انسان كه به معناى حيوان ناطق است و اين معنا بطور يكسان بر ابيض و اسود ، شرقى و غربى ، صغير و كبير ، زن و مرد ، عالم و جاهل ، مسلم و كافر و . . . اطلاق مىشود و وقتى انسان مىگوئيم بقول مطلق همين حيوان ناطق تبادر مىكند .
و كلى مشكك آنست كه صدقش بر افراد و مصاديق خود بالتفاوت باشد بواسطهء اوليت و آخريت اقدم بودن و آخر بودن ، شدت و ضعف ، اولويت و عدم آن ، ازيديت و انقصيت و . . . مانند مفهوم كلى نور كه بر نور شمس