با داستان تاريخى فدك وارد شده كه بحث مفصلى دارد ولى به مقدارى كه مربوط به بحث ما است آن را بيان مىكنيم :
اصل قضيه : هنگامى كه ابى بكر بن ابى قحافه به خلافت رسيده و جاى پاى خود را مستحكم نمود كسى را فرستاد و نمايندهء صديقه كبرى سلام الله عليها را از فدك بيرون كرده آن را باصطلاح مصادره كرد ، هنگامى كه حضرت فاطمه ( ع ) از جريان باخبر شد به عنوان اعتراض به نزد ابى بكر آمد و فرمود : به كدام مجوّز فدك را از ما گرفتى .
ابى بكر مدعى شد كه از پيامبر حديثى وارد شده كه : انا معاشر الانبياء لا نورث شيئا و ان تركنا فيء للمسلمين .
حضرت فاطمه ( ع ) مفصلا با ابى بكر بحث كرده و از حيث صغرى و كبرى وى را مجاب ساخت .
امّا از حيث صغرى : اصلا فدك از تركه رسول خدا ( ص ) محسوب نمىشود زيرا تركه به مالى مىگويند : از ميت در هنگام مرگش بجاى مانده باشد و بطور قهرى به وارث منتقل شود درحالىكه فدك را رسول خدا ( ص ) در زمان حياتشان به فرمان الهى كه [ و آت ذا القربى حقه ] به من تمليك نمودند پس اين تركه نيست .
و امّا از حيث كبرى : برفرض كه جزء ما ترك رسول خدا ( ص ) باشد كى گفته كه من از پدرم ارث نبرم ؟ آيا تو از پدرت ارث مىبرى ولى من نمىبرم ؟
مگر حكم خدا و قانون ارث در اسلام يك قانون نيست ؟ و سپس تفصيلا به آياتى استشهاد نمود . . . كه جاى بحثش نيست .
بدنبال اين مذاكرات ابى بكر از فاطمه ( ع ) شاهد طلب كرد كه تو كه مىگوئى پدرم در زمان حياتش فدك را به من تمليك كرد شاهد بياور . . .
حضرت امير ( ع ) بعنوان اعتراض فرمودند : يا ابا بكر ا تحكم فينا بخلاف
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 187
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٨٧