خارج مصور به صورت نوعيه كلبيّه است چه زنده و يا مرده محكوم به نجاست مىباشد ولى پس از مدتى در نمكزار افتاده و تبديل به نمك شده تا تبديل به خاك شده و يا به خاكستر و . . . الآن نمىدانيم كه آيا اين جسم جامد باز هم نجس مىباشد يا خير ؟ منشأ شك عبارتست از تردّد موضوع ميان اينكه آيا الكلب بما هو كلب يعنى با حفظ همين صورت نوعيه نجس است تا الآن آن موضوع مقطوع الارتفاع باشد و يا قدر جامع و جنس بعيد ميان حيوانيّت و شيئى جامد بودن موضوعيت دارد تا هماكنون مقطوع البقاء باشد پس نجاست هم باقى باشد ؟
و امّا حكم اين صورت : در اين فرض نه استصحاب موضوع قابل جريان است و نه استصحاب حكم .
امّا استصحاب موضوع : اگر بخواهيم موضوع سابق را استصحاب كنيم از دو حال خارج نيست :
1 - يا ذات الموضوع را مع قطع النظر از وصف موضوعيّت آن استصحاب مىكنيم .
2 - و يا موضوع را به وصف موضوعيت استصحاب مىكنيم [ مثلا عنوان خمريت و مائيت و . . . قبل اينكه محكوم به حكمى باشند و يا پس از حكم ولى با قطع نظر از حكم ذات الموضوع ناميده مىشود و پس از اينكه حكمى بنام حرمت ، طهارت و . . . برآن مترتب شد موضوع به وصف موضوعيّت ناميده مىشود كه رتبهء ذات الموضوع مقدم بر حكم و رتبهء موضوع به وصف موضوعيت متأخر از حكم است ] .
امّا استصحاب ذات الموضوع : بقول مرحوم آشتيانى در بحر الفوائد : لا يعقل جريان الاستصحاب فيه مع فرض دوران الامر فيه بين ما هو مرتفع قطعا و بين ما هو باق جزما لعدم اليقين السابق على تقدير و الّا لم يعقل الشك فى بقائه و بقاء الحكم و عدم الشك اللاحق على تقدير آخر . . .
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 120
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٢٠