بود و از اين تاريخ به بعد هم كه قطعا حادث شده و لا حاجة الى الاستصحاب .
2 - قوله : و ربما يتوهم :
برخى پنداشتهاند كه در ناحيهء معلوم التاريخ از استصحاب مدد مىگيريم .
[ بهعكس مرحوم شيخ ] يعنى گفتهاند : شك داريم كه آيا اين امر حادث معلوم التاريخ در زمان واقعى حدوث مجهول التاريخ حادث شده بود يا بعدا حادث شده ؟ استصحاب مىكنيم عدم وجود آن را در زمان واقعى اين مجهول التاريخ و بعد اگر اثر شرعى بلا واسطه داشت كه مترتب مىكنيم و اگر اثر عقلى داشت كه همان مباحث را بدنبال خواهد داشت .
مرحوم شيخ مىفرمايند : اين توهم مندفع مىشود به اينكه منظورتان چيست ؟
اگر منظورتان نفس وجود و حدوث معلوم التاريخ است مع قطع النظر عن مقايسته مع الآخر كه نفس الوجود مشكوك نيست تا نيازى به استصحاب داشته باشد بلكه تا زمان معين معلوم العدم و از آنجا به بعد مقطوع الوجود است .
و اگر منظورتان وجود اين حادث معلوم التاريخ در زمان حدوث ديگرى است كه اين را مشكوك دانسته و عدمش را استصحاب مىكنيد خواهيم گفت وجود به اين معنا مسبوق به عدم نيست يعنى هيچگاه زمانى پيدا نشد كه در آن زمان حادث مجهول التاريخ موجود باشد و معلوم التاريخ نبوده تا بعدا كه شك مىكنيم از اصل عدم وجود آن استفاده كنيم فلا وجه للتوهم المذكور .
3 - نظريه مشهور : قوله : ثم إنّه : مرحوم شيخ مىفرمايند : در رابطه با فرضى كه احد الحادثين معلوم التاريخ و ديگر مجهول التاريخ باشد دو نظريه ديگر نيز مطرح است [ كه با دو نظريه قبلى چهار قول مىشود ] نظريهء اوّل از اين دو قول مطلبى است كه به مشهور مستند است و آن اينكه در اين فرض ما اصل عدم را در ناحيهء مجهول التاريخ جارى مىسازيم منتها نه تنها آثار شرعيه را مترتب مىكنيم بلكه آثار عقليه و عاديه را نيز مترتب مىكنيم يعنى با اصل تأخر حادث
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 332
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٣٢