كه بگويد : من كارى به بيّنه و غيره ندارم بلكه استصحاب مىكنم عدم حائل را .
و نتيجه مىگيريم قتل را و در نتيجه تيرانداز را محكوم كرده و ضامن مىدانيم خير از اين اصول مثبته استفاده نشده چرا ؟
مرحوم شيخ زبان حال و قالشان اينست كه ما كارى نداريم كه فلسفهء اين كارها چيست ؟ و چرا فقها در بعض موارد از اصول مثبته استفاده كردهاند ولى در بعض موارد خير ؟ بلكه ما تابع دليل هستيم تا هركجا را كه دليل مساعدت كند تسليم هستيم و ما زاد برآن را نمىپذيريم و سابقا گفتيم كه بر مبناى حجيت استصحاب از باب امارات ظنيه فرقى ميان مثبت و غير مثبت نيست ولى بر مبناى اخبار تنها و تنها آثار شرعيه بلا واسطهء مستصحب مترتب مىشود ولى در عين حال مىتوانيم براى آن تفرقهافكنى آقايان ميان اصول مثبته هم وجهى بياوريم .
و آن اينكه : گاهى واسطه در اصول مثبته [ كه همان لازم عقلى يا عادى باشد كه بواسطهء او اثر شرعى بار مىشود ] از وسائط خفيّه است به گونهاى كه عند العرف اصلا به حساب نيامده و كان لم يكن گرفته مىشود . و عرف مستقيما اثر شرعى را از آن خود مستصحب مىبيند البته مع المسامحة در اينگونه از موارد اصل مثبت حجت است و شايد مواردى كه در كلمات قوم از اصل مثبت استفاده شده از همين قبيل باشد .
و گاهى واسطه از وسائط جليّه است و به اعلا صوته داد مىزند و خود را نمايان مىسازد به گونهاى كه عرف هم و لو مع المسامحة نمىتواند واسطه را ناديده بينگارد البته در اينگونه از موارد اصل مثبت حجت نيست و شايد موارد عدم جريان اصول مثبته كه سه مورد آن ذكر شد از همين قبيل باشد پس منشأ تفصيل عبارتست از خفاء و جلاء واسطه البته بايد بدانيم كه خود عنوان خفى يا جلى بودن هم عند العرف متفاوت است و معيار ثابتى ندارد زيرا كه هريك از خفاء و جلاء داراى مراتبى هستند كه عند بعض خفى بودن
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 320
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٢٠