مشاهده مىشود بايد دانست كه متقابلا مواردى هم داريم كه در آنجا از اصول مثبته استفاده نشده كه به عنوان نمونه به سه مورد اشاره مىكنيم :
1 - طرفين دعوا هر دو متفق هستند بر اينكه اگر زيد درون لفافه بوده حتما با اين ضربه به هلاكت رسيده ولى شك دارند كه آيا زيدى كه ساعتى قبل درون لفافه بود آيا الآن هم باقى بود تا به قتل رسيده باشد يا خارج شده و رفته تا قتلى صورت نگرفته باشد در اينجا احدى از فقها را نمىشناسيم كه فرموده باشد يا بايد مدّعى خروج زيد از لفافه بيّنه بياورد و خروج را اثبات كند و يا اگر بيّنه نياورد من استصحاب مىكنم بقاء زيد را در ميان لفافه تا موقع فرود آمدن ضربت و نتيجه مىگيرم پس قتل صورت گرفته پس ضارب ضامن است .
ملاحظه مىفرمائيد كه از اين اصل مثبت كسى بهره نگرفته درحالىكه به نظر مىرسد تفاوتى ميان اين اصل با اصل بقاء حيات ملفوف تا زمان فرود آمدن شمشير و تنصيف او نيست زيرا در هر دو استصحاب بقاء اثر عادى دارد كه قتل باشد و بدنبال آن اثر شرعى كه ديه باشد ما مىپرسيم : چرا استصحاب حيات را جارى كرده و آثار عادى و عقلى را مترتب ساختهايد ولى اصل بقاء بر لفافه را جارى نساختهاند ؟
2 - حوضى است كه يك هفتهء قبل داراى آب كثير بود و مثلا ديروز بادى وزيدن گرفت و جامهء نجسى را درون حوض افكند الآن كه ما جامه را مىيابيم نه از آب خبرى است و نه از رطوبت ثوب حال در اينجا احدى از آقايان نگفتهاند : استصحاب كن بقاء ماء در حوض را و نتيجه بگير انغسال را كه اثر عادى است سپس مترتب كن طهارت را ما مىپرسيم : چرا اين اصل مثبت را جارى نساختهاند ؟
3 - شخصى به سوى صيدى يا انسان ديگرى تيراندازى كرد به گونهاى كه اگر حائلى نبود حتما قتل بوقوع پيوست در اينجا نيز احدى نيامده
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 319
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣١٩